English فارسی
صفحه اصلي|خبرنامه|تصاوير|بايگاني|نقشه سايت|

تماس با ما
جمعه:19:شهريور:1389 / Friday:10:9:2010 / الجمعة:1:شوال:1431
تاملی در محتوای سخنرانی دکتر کدیور درباره بازخوانی مفهوم امامت
روزنامه همشهری ، 18 فروردین 1385

روز یکشنبه در روزنامه شرق مطلبی تحت عنوان بازخواني امامت در پرتو نهضت حسینی که موضوع سخنرانی جناب آقای کدیور در شب عاشورا بود ، چاپ شد . عنوان وموضوع اصلی آن سخنرانی ، توجه به مفاهيم تحریف شده دین برای بازشناخت آن و حرکت به سمت اصلاح در مسیر اصلاح حسینی است . اما در این میان مسئله امامت به عنوان یکی از مسائل تحریف شده ، بیشتر مورد توجه و تاکید گوینده قرار داشته است . آنچه می توان به عنوان محور های سخن مطرح کرد و درباره آن تاملی داشت در دو عنوان به شرح زیر قابل دسته بندی است :

1- یکی از نکات جدید و فوق العاده پر اهمیت در این سخنرانی ، تاکید بر این انحراف است که در طول تاریخ دینداری، دینداران یکسان به دین و گزاره های آن اهمیت نمی داده اند و برخی ابعاد دین بیشتر مورد علاقه و تقيد دینداران بوده و بنابراین متورم شده است و برخی جنبه وگزاره های دین کمتر مورد توجه دینداران بوده و دچار تخفیف شده است .اصل این مسئله آسیب جدی است که در قرآن به شدت ملامت شده است . خداوند می فرماید : "افتومنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض؟" منتهي انصاف در چنین موضوعی آن است که گوینده خود نخستین شخص در ترسیم ابعاد دینداری باشد، مثلاً به مفهوم ولایت واطلاعت که به صراحت در قرآن بارهاآمده وبر اطاعت محض از پیامبر و اولویت نبی بر جان و نفس مومنان اشاره شده است نیز باید دقت شود، یا به آیاتی که صراحتاً مفهومی جدی از خشونت واعمال رفتارهایی در عقوبت تخفیف کافران از سوی حکومت دینی آمده است نیز باید توجه است این یک گزاره همه یا هیچ است که همان گونه که گوینده عنوان می کند ابعاد و آموزه ها و گزاره های آن باید یکسان مورد بررسی قرار گیرد.

2-گوینده معتقد است در مسئله امامت آنچه تغلیظ یافته نوعی تقدیس در حوزه امامت است و ادعا می کند این نگاه تقدیسی در صدر اسلام کمتر بوده است . ایشان می گوید : وجه ممیز ه تشیع از سایر قرائت های اسلامی این سه شاخص است : برداشت علی (ع ) عقلایی تر ، عادلانه تر و عارفانه تر از دیگر قرائت ها از اسلام بود . اگر امروز این سه شاخصه را در نظر بگیریم می بینیم در مفهوم امامت ....تاکید در محافل دینی نوعاً برجنبه های فرا بشری ائمه است . یعنی آنچه باعث می شود دیگران نتوانند چون آنان باشند و آنها را طبیعتاً متمایز با انسان های دیگر می کند خاک و مرتبه وجویشان دست نیافتنی می شود . این گونه مسائل در قرن اول و دوم یا نبوده یا بسیار کم بوده است . تاکید امام علی و متون معتبر باقیمانده از امامان هموراه بر بشری بودن آنهاست.

چنانکه خود ایشان می فرمایند :"انا و علی من شجره واحده و سائر الناس من شجرشتی" هم چنان که امام قلب هستی است واگر امام نباشد زمین ، صاحبان و اهل خود را فرو می خورد. اینها مداحی و شعر بافی نیست . حرف همان امامانی است که اتفاقاً در قرن اول و دوم می زیسته اند .

گوینده در جای دیگر گفته است : جایی ندیده ام که در پاسخ سوال امام کیست؟ امام معصوم بگوید : الامام هوالمنصوب من الله، الامام هوالمنصوص من قبل رسول الله، الامام هو المعصوم،الامام هو العالم بالغيب.

ظاهرا يادشان رفته است كه خداوند در آيه حديث غديرمي فرمايد:"يا ايها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته" که هم نشان دهنده لزوم نصب امام از سوی خداست و هم نشان دهنده نصب امام از سوی پیامبر. حدیث پیامبر جابر را ندیده اند که یک یک امامان رانام بردند و فرمودند جز با تمسک به این دوازده نفر نمی توان به نجات امیدوار بود .اصلاً درنهج البلاغه دلیل لزوم وجود امام این گونه آمده است که : آیا توجه کرده اید که دو نفر هستند با یک دین ، یک قبله ، یک پیامبر ، یک خدا اما دو برداشت از دین دارند پس باید امام معصومی باشد که راه حق را از باطل جدا کند.

به نظر می رسد آنچه در این سطور به شدت مشاهده می شود خلطی جدی بین مباحث تکوینی و تشریعی و کم توجهی به اصل و فرع مسئله امامت است. این باید مشخص شود که دلیل وجوب امام چیست ؟ یعنی چرا باید امام وجود داشته باشد یا دلیل عقلی است که در متون شیعی وکلامی بر این مبنا پافشاری شده ودلیل اصلی لزوم استمرار مسئله نبوت در اداره جامعه براساس قاعده لطف بوده است که در این صورت امام تمامی شئون پیامبر را دارد جز اخذ وحی و بلکه اگر نبی فقط وظیفه ابلاغ وحی را دارد امام وظیفه تبیین وحی و اعمال آن را نیز دارد. يا دلایل نقلی است و به سبب فرموده پیامبر مسئله امامت پدید آمده که در این صورت باید به دقت به متون معتبر توجه داشت اگر چنین نگاهی تقدیس تغلیظ شده است به نظر می رسد اولین مروج آن خود حضرت نبوی است. اما جنبه های فرابشری امام ربطی به شئون انسانی او ندارد . یعنی دقیقاً مانند پیامبر که "یاکل الطعام و یمشی فی الا سواق" است امام هم همین گونه است اما پیامبر در بعد تکوینی طبق فرموده خود ایشان اولین مخلوق و دلیل وجود دیگر مخلوقات است . در کتاب های اهل سنت آمده است که پیامبر فرمودند :"انت بمنزله راسی علی جسدی" پس به نظر می رسد این تقدیس نه از سوی متشرعان بلکه از سوی خود پیامبر بود ه است. همچنان که حدیث شریف کساء که در حد تواتر است منتهی بر آیه ای می شود که صراحتاً بر عصمت پیامبر و اهل بیت اشاره می کند و می فرماید:"انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهرکم تطهیراً".

گوینده محترم می گوید :آنچه ائمه بیشتر بر آن تاکید می کنند نوعی افضلیت عملی ، بصیرت ، تهذیب ، پاکی نفس و عقل درایتی در مقابل عقل روایتی است . اما یادنداریم که سید الشهدا، امام علی و دیگر ائمه برای معرفی خود بر جنبه های فرابشری استناد کنند . کافی است به نهج البلاغه، به خطبه های امام حسین، ادعیه صحیفه سجادیه و دیگر متون معتبر دینی مراجعه کنید .

اتفاقاً آنچه در متون دینی است به هیچ عنوان به افضلیت و برتر بودن ائمه بر سایرین به مفهوم نسبی بودن نیست، بلکه دقیقاً منبع و منشا تمامی فضیلت ها ائمه هستند و طبیعتاً امكان مقایسه وجود ندارد . اگر به همان متون معتبر دقت کنیم با بیش از صد روایت روبرو می شویم که امامان خود را منبع علم معرفت به خدای تعالی معرفی می کنند همچنان که امیرالمومنین در نهج البلاغه این چنین می فرمایند:"خدایی را که نبینم نمی پرستم او را با چشم نمی توان دید اما با قلب می توان دریافت". یعنی علم امام در مرتبه از ظهور برای خود او قرار دارد که دیدن است . دیگر ائمه هم در روایات متعدد می فرمایند:" بنا عرف اله و بنا وحدالله ...".

پس در جنبه های تکوینی ، قطعاً تقدیس هست و بی تردید قلب عالم امکان امام معصوم است . همچنان که در زیارت امین الله که وثاقت آن نیز در حد تواتر است اصل امین الله نشان دهنده عصمت امام وعلم اوست .

اما در زندگی بشری حتی وقتی امام در کرسی وجایگاه امامت می نشست هیچ تفاوتی با مردم عادی نداشت، نه در حقوق ونه در جایگاه. این دقیقاً بدان سبب بود که امام اثبات کند که مسئله حکومت دینی یک امر انسانی است و بدون استفاده از علم غیب هم می توان عادلانه و عاقلانه حکومت کرد .امام علی این گونه عمل کرد تا برخی روشنفکران نگویند نمی توان از رفتار امام در تاسیس و ایجاد حکومت الگوبرداری کرد .دقیقاً همان حوزه تقدیسی که در اندیشه های کلامی شیعه در حوزه تکوینی وجوددارد و جناب آقای کدیور به آن خرده گرفته اند ، در حوزه تشریعی و رفتار اجتماعی امام تبدیل به مستمسکی برای معرفی شدن و اثبات عدم استفاده از رفتار امامان در اتفاقات سیاسی شده است . پس آسیب اولی به شدت ضربه زننده است چون دین و آموزه های آن چنان توسط دینداران کم خرد و روشنفکران پرمدعا تعریف می شود که بتواند اندیشه های از پیش یافته شان را تحکیم کند .

پس رفتار اجتماعی ، سیاسی و غیر خصوصی امام ، کاملاً قابل الگوبرداری است چون امام نمی خواسته از موضع علم غیب وعصمت مسائل را حل کند . پس می توان همچون مردم عادی غیر معصوم بود و حکومت کرد و حکومت دینی کرد و غیر معصوم می تواند برای تاسیس حکومت دینی قیام کند همچون امام حسین که قیام کرد و می تواند سکوت کند همچون امام حسن که سکوت کرد و می تواند در یک جنگ چهارهزار نفر را بکشد همچون امیرالمومنین که در جنگ نهروان این گونه عمل کرد و می تواند آن مرد شبهه افکن را تبعید کند همچنان که علی کرد چون رفتار امام قابل الگوبرداری است اما این بدان معنا نیست که در جنبه های تکوینی و خصوصی، امام مانند دیگر مردم است.. امام یک حقیقت قدسی و یک واقعیت الهی است . امام عالم ترنیست ، قلب امام محل تجلی علم الهی است همچنان که خود او در همان نهج البلاغه فرموده است:" امامت هدیه ای الهی است و فارغ از خواست مردم امام همیشه امام است"، همچنان که پیامبر فرمود: "الحسن و الحسین امامان قاما اوقعداً" امام نه فقط معصوم بلکه عین عصمت است و عصمت به جز با علم به غیب و عبور از ظاهر به باطن پدید نمی آید . عصمت از لوازم علم کامل است . نه از لوازم علم کاملتر،" لا یقاس بنا احد" این هم روایت معتبر .

پس باید دقت داشت و جنبه های وجودی امام را از جنبه های رفتاری او متمایز دانست در جنبه وجودی ، امام شانی از شئون پیامبر و بلکه نفس اوست اما در جنبه های رفتاری امامان اصرار داشته اند که ارادت قلبی دوستانشان تغییر در حقوق و تکالیف سیاسی و اجتماعیشان ایجاد نکند .امام علی مانند یک مسلمان متعهد در مورد اتفاقات تصمیم می گرفت و اگر چه چون معصوم بود هیچ گاه اشتباه نمی کرد ولی اصرار داشت که با عبارات گوناگونی همچون لزوم انتقاد از حاکم و امثال آن امکان الگوبرداری دینی از رفتار خود را در حوزه رفتار اجتماعی وسیاسی به مردم اثبات کند . اطلاق هایی که در این سخنرانی وجود دارد واقعی نیست و مراجعه به همان متون – البته بصورت کامل و نه گزینشی – مسئله را روشن می کند .

به نظر می رسد اگر این سخنرانی با تعمق بیشتری در متون معتبر دینی و با توجه دقیق تر به فلسفه امامت ایراد می شد گوینده خود به دام تغلیظ و تخفیف آموزه های دینی بخصوص در تعریف امام نمی افتاد تا مفهوم وجایگاه علم و عصمت امام نیز روشن تر و دقیق تر بیان شود.

موارد مرتبطارسال مطلب به دوستانچاپ

 

آخرين اصلاحات: سه شنبه 16 شهريور 1389 زمان: 04:40 به ساعت رسمی | مجموع بازديدکنندگان :1372388 بازديد کنندگان امروز :861
| صفحه اصلي | خبرنامه | تصاوير | بايگاني | نقشه سايت |