چكيده
آزادي عقيده و مذهب يعني حق انتخاب و پايبندي انسان به هر عقيده و مذهبي. حق انديشيدن، اعتقاد وايمان داشتن، ابراز دين و عقيده، بيان اعتقادات، انجام مناسك و اعمال مذهبي، تعليم امور ديني به كودكان ومتدينان، دعوت، تبليغ و ترويج تعاليم ديني در جامعه، تاسيس معبد، ترك ايمان و خروج از دين (ارتداد)، تركاعمال ديني و نقد تعاليم ديني، مادامي كه عمل ديني او باعث سلب حقوق و آزاديهاي ديگران و اخلال درنظم و اخلاق عمومي نباشد. آزادي مذهب وعقيده زماني تحقق مييابد كه دين و عقيده فرد - هر چه که باشد-جرم محسوب نشود و منجر به سلب حقوق فردي و اجتماعي او در دنيا نشود.
در تلقي رايج اسلامي مردم به سه طبقه مسلمانان، اهل كتاب و كفار تقسيم ميشوند. هريك از اين سه طبقهدر برخي يا در همه محورهاي فوق با محدوديتهاو ممنوعيتهايي مواجهند كه نتيجه آن نفي آزادي عقيده ومذهب در اسلام است. اين تلقي مستند به برخي آيات و روايات است.
از ديدگاه نگارنده آزادي عقيده و مذهب داراي حسن ومطلوبيت عقلي است و نزد عقلاء ممدوح ميباشد.قرآن كريم در ضمن هفت دسته از غرر آيات خود ضمن معرفي دين حق و عقيده صحيح، كثرت عقايد ومذاهب را در دنيا به رسميت شناخته و مردم را در انتخاب آزاد گذاشته و اكراه و اجبار در دين را به شدت نهيكرده، هيچ مجازات دنيوي بر اختيار دين و عقيده باطل تعيين نكرده اگرچه منكران حق را به عذاب اخرويوعده داده است.
ادله اعدام مرتد به سه دليل از اعتبار لازم برخوردار نيست. احكام ذمه همانند احكام بردگان از احکا م زمانمند قرآني است و مراد از جهاد رفع موانع تحميلي بر جوامع غير اسلامي است تا مردم آزادانه دين وعقيده مطلوب خود را انتخاب كنند.
بنا بر اين با اجتهاد مجدد و بر مبناي ضوابط اصيل كتاب و سنت، آزادي عقيده و مذهب در اسلام قابلتامين است.
________________________________________
يكي از مفروضات نظريه گفتگوي تمدنها، پذيرش كثرت و گوناگوني عقايد و مذاهب است. تمدنها مبتني برفرهنگهاي متفاوت هستند، و فرهنگهاي متفاوت بر پايه عقايد، مكاتب و اديان مختلف بنا شدهاند. گفتگوي تمدنها وفرهنگها بدون آزادي عقيده و مذهب ميسر نيست.
فرهنگ غالب در ايران - پيشنهاد كننده نظريه مقبول گفتگوي تمدنهاـ مبتني بر دين اسلام است. حال آنكه قرائترايج (سنتي و رسمي) از اسلام ظاهراً آزادي عقيده و مذهب را بر نميتابد. بنابراين نظريه ياد شده برخاسته از قرائتيديگر از اسلام است. اين مقاله در مقام ترسيم قرائتي از اسلام است كه آزادي عقيده و مذهب را تأمين ميكند.
براي نيل به اين هدف، پاسخگويي به پرسشهاي ذيل ضروري است: مراد از آزادي عقيده و مذهب چيست؟ و دراسناد بين المللي حقوق بشر چه جايگاهي دارد؟ ديدگاه قرائت رايج اسلامي از مسئله آزادي عقيده و مذهب چيستو مستندات ديني آن كدام است؟ آيا آزادي عقيده و مذهب امري مطلوب و مفيد است يا مذموم و مضرّ؟ ديدگاهيكه اسلام و آزادي عقيده و مذهب را سازگار ميداند چه مشخصاتي دارد و مستندات ديني آن چيست؟
فرضيه اين مقاله چنين است : آزادي عقيده و مذهب امري مطلوب و مفيد است و رعايت آن در اسلام مقتضیعنايت به ضوابط بنيادي ديني و اجتهاد مجدد در برخي احكام فقهي است.
مقاله از چند بخش تشكيل ميشود. در بخش اول مفاهيم اصلي بحث تبيين ميگردد. در بخش دوم مسئله آزاديعقيده و مذهب در قرائت رايج اسلامي همراه با مستندات آن تحليل ميشود. بخش سوم عهده دار اثبات مطلوبيت ومفيد بودن آزادي عقيده و مذهب است. در بخش چهارم كوشش ميشود با مراجعه به متون اصيل اسلامي و استخراجضوابط بنيادي ديني ضمن نقد ادله قرائت رايج، آزادي عقيده و مذهب در اسلام اثبات شود. با توجه به حساسيتشديد بحث، نگارنده پيشاپيش از نقد اين گام مقدماتي استقبال ميكند.
بخش اول: تبيين مفاهيم
مفاهيمي كه در اين بحث بكار ميروند عبارتند از آزادي، عقيده، مذهب، آزادي عقيده ، آزادي مذهب، اسلام،قرائت رايج و اسناد حقوق بشر. پس از تبيين اجمالي مفاهيم ياد شده، مواد مرتبط با مسئله آزادي عقيده و مذهب را دراسناد بين المللي حقوق بشر مرور ميكنيم. لازم به ذكر است كه مفاهيم مورد بحث بر اساس اسناد ياد شده تبيينشدهاند.
آزادي؛ حق انتخاب نظري و عملي انسان در تمامي زمينهها مادامي كه عمل او به سلب حقوق ديگران و اخلال درنظم و اخلاق عمومي منجر نشود.
عقيده: مجموعه ديدگاهها، نظريات، آراء، باورها و برداشتهاي هر فرد انساني از هستي، جامعه، تاريخ، انسان،دين، فرهنگ و.... هر عقيدهاي از نظر صاحب آن، صحيح، صادق، مفيد و ارجح است، در عين اينكه از نظر ديگران ممكن استباطل، كاذب، مضر و مرجوح باشد.
مذهب يا دين: نوعي عقيده، مجموعهاي از ديدگاههاي نظري درباره انسان، جهان مشهود و ماوراي آن، منشهاياخلاقي و احكام عملي كه ديندار بر آن است كه با ايمان و عمل به آن تعاليم كه توسط پيامبر در اختيار آدميان قرارگرفته است به سعادت ابدي دست مييابد.
آزادي عقيده: حق انتخاب و پاي بندي انسان به هر عقيدهاي. حق انديشيدن، اعتقاد داشتن، ابراز داشتن، تعليم وترويج، و عمل بر طبق عقيده، مادامي كه عمل او به عقيدهاش باعث سلب حقوق و آزادي ديگران و اخلال در نظم واخلاق عمومي نشود.
آزادي عقيده در صورتي تحقق مييابد كه اعتقادات فرد - هر چه كه باشد ـ منجر به سلب حقوق فردي واجتماعي او نشود.
آزادي مذهب: حق انتخاب و تدين انسان به هر مذهبي. حق ايمان داشتن، اظهار دين و بيان اعتقادات ديني، انجاممناسك و اعمال مذهبي، تعليم امور ديني به كودكان و متدينان، دعوت، تبليغ و ترويج تعاليم ديني در جامعه، تأسيسمعبد، ترك ايمان و خروج از دين (ارتداد)، ترك اعمال ديني، و نقد تعاليم ديني، مادامي كه عمل ديني او باعث سلبحقوق و آزاديهاي ديگران و اخلال در نظم و اخلاق عمومي نباشد. آزادي مذهب زماني تحقق مييابد كه دين ومذهب فرد ـ هر چه باشد ـ جرم محسوب نشود و منجر به سلب حقوق فردي و اجتماعي او در دنيا نشود.
اسلام: ايمان به الله، معاد و نبوت محمد بن عبدالله (ص) به عنوان آخرين پيامبر خداوند. قرآن كريم ـ مجموعهوحي الهي به پيامبرش ـ و سنت رسول الله (ص) ـ قول، فعل و تقرير پيامبر ـ دو منبع اصلي دين اسلام است. تسنن و تشيع دو مذهب بزرگ اسلامند. تشيع يعني اينكه پس از قرآن كريم و سنت نبوي، تفسير اهل بيت (ع) ازكتاب و سنت سومين منبع اصلي دين محسوب ميشود. تسنن انسان معصومي غير از پيامبر را به رسميت نميشناسد،اگر چه در باورهاي ديني به عمل صحابه پيامبر (ص) عنايت دارد.
قرائت رايج از اسلام: تلقي غالب از كتاب و سنت كه نوعاً در آراء متكلمان و فقيهان يافت ميشود و عموماً بهشكل عرف اهل علم در جهان اسلام درآمده و غالباً عمل تاريخي مسلمانان نيز با آن سازگار است و ميتوان از آن بهتلقي سنتي تعبير كرد. در جوامعي كه حكومت اسلامي بر آن سيطره دارد قرائت رسمي علي الاغلب همين رويكرداست. اين قرائت در قرن اخير مورد نقد گروهي از متدينان نو انديش قرار گرفته است. اين دين پژوهان از كتاب و سنت (و سيرهاهل بيت (ع) در تشيع) تلقي متفاوتي ارائه ميكنند.
اسناد حقوق بشر: اعلاميهها، ميثاقها و پروتكلهاي بين المللي كه در نيم قرن اخير در ارتباط با ابعاد مختلفحقوق بشر به تصويب دول عضو (اكثريت قريب به اتفاق تمامي كشورهاي جهان) رسيده است و معياري جهاني برايسنجش رعايت ضوابط حقوق بشر به شمار ميآيد.
دول امضاء كننده اين اسناد ميتوانند آنها را مطلق يا مشروط به شرط خاصي امضا كنند.
مهمترين اسناد بين المللي حقوق بشر در ارتباط با آزادي عقيده و مذهب عبارتند از: مواد 2، 18، 19،26(بندهاي 2، 3) و 29(بند 2) اعلاميه جهاني حقوق بشر، مواد 2(بند 1)، 18، 19و 20 ميثاق بين المللي حقوقمدني و سياسي.(1)
بخش دوم: آزادي عقيده و مذهب در تلقي رايج از اسلام
مردم به لحاظ عقيده و مذهب به سه دسته تقسيم ميشوند: اول، مسلمانان، دوم، يهوديان و مسيحيان، زرتشتيان. سوم: ديگران، تلقي رايج از اسلام براي هر دسته به لحاظ عقيده و مذهباحكامي مقرر داشته است. نخست اين احكام را از معتبرترين منابع گزارش كرده، سپس به ادله آن اشاره خواهيم كرد.
دسته اول: مسلمانان
مسلمانان آزادند دينشان را ظاهر كنند، اعتقادات دينيشان را بيان دارند، مناسك و اعمال دينيشان را به تنهايي ياجمعي بجا آورند. امور ديني را به كودكانشان و همه دينداران بياموزند. تعاليم اسلامي را در جامعه تبليغ و ترويجنمايند. مسجد بسازند. آنها حق دارند همه اديان و عقايد ديگر را نقد نمايند و كاستيهاي آنها را عيان سازند و برترياسلام را نشان دهند. هيچكس حق ندارد مسلماني را به اكراه را و اجبار وادارد كه از دين و آئين خود دست شويد يامانع انجام اعمال ديني او شود. در اين موارد اتفاق نظر است و هيچ اختلافي نيست. اما در احكام ذيل آزادي عقيده ومذهب رعايت نشده است:
اول: مسلمان آزاد نيست دين خود را تغيير دهد. مثلاً مسيحي يا بودايي شود، يا اصولاً ملحد شود. مسلماني كه بههر دليلي از اسلام خارج شود يعني مرتد شود بشدت مجازات ميشود. مرد مسلمان زادهاي كه پس از بلوغ اسلاماختيار كرده و سپس مرتد شده باشد ـ يعني مرتد فطري ـ احكام ذيل در مورد او جاري ميشود: 1. توبه و اسلامش ظاهراً پذيرفته نميشود. 2. اعدام ميشود 3. همسرش از او بدون طلاق جدا شده عده وفاتميگيرد. 4. اموالش بين ورثهاش تقسيم ميشود.
مرد غير مسلمان زادهاي كه پس از بلوغ اسلام اختيار كرده سپس مرتد شده باشد (يعني مرتد ملي) استتابه ميشود،اگر تا پايان روز سوم توبه كرد و به اسلام بازگشت رها ميشود والا اعدام ميشود. ضمناً بمجرد ارتداد، همسرش بدونطلاق از او جدا ميشود. زن مسلماني كه مرتد شود، همسرش بدون طلاق از او جدا شده عده طلاق بر او لازم است.ثانياً استتابه ميشود، اگر پذيرفت رها ميشود والا جزاي او حبس با اعمال شاقه خواهد بود، تا زمانيكه توبه كند يابميرد.
بنابراين مسلماني كه مرتد شود و حاضر به بازگشت به اسلام نباشد اگر مرد باشد اعدام ميشود و اگر زن باشد بهحبس ابد با اعمال شاقه محكوم ميشود.(2)
دوم: مسلمان آزاد نيست به لحاظ نظري اموري كه در عرف متشرعه از دين اسلام دانسته ميشود انكار كند، اگرمسلمان امري را انكار كند كه در عرف ديني، زمان ضروري دين و در نتيجه ملازم انكار رسالت يا تكذيب نبي (ص) ياتنقيص شريعت محسوب ميشود، حتي اگر خود را مسلمان بداند مرتد به حساب ميآيد و احكام مرتد بر او جاري ميشود.(3) برداشتهاي تازه علماي اسلام از برخي احكام ديني به سادگي ميتواند مشمول حكم فوق قرار گيردآنچنانكه كه در طول تاريخ رمي به كفر و ارتداد به همين عنوان كم اتفاق نيفتاده است.(4)
سوم: نوجواني كه والدينش يا يكي از آنها مسلمان بودهاند، پس از بلوغ آزاد نيست تا ديني غير از اسلام اختياركند، اگر او به هر دليلي مسلمان نشد، احكام مرتد ملي بر او جاري ميشود، يعني استتابه ميشود و در صورت عدمقبول توبه، پسر اعدام ميشود و دختر به حبس با اعمال شاقه محكوم ميشود، پايان حبس را توبه يا مرگ تعيينميكند(5)
چهارم: مسلمان آزاد نيست تا واجبات ديني را ترك كند يا محرمات ديني را بجا آورد. اگر با علم و عمد چنينكرد با نظر حاكم شرع تعزير ميشود.(6) (مهمترين مصداق تعزير تازيانه است)
دسته دوم: اهل كتاب
مراد از اهل كتاب يهوديان و مسيحيان هستند. مجوس (زرتشتيان) نيز بدون اشكال به ايشان ملحق ميشوند. اظهراين است كه صابئه نيز از اين قبيلند. (7) ديگر كفار به هيچ وجه از اهل كتاب شمرده نميشوند. (8)واجب استمسلمانان با اهل كتاب بجنگند تا اينكه اهل كتاب يكي از دو راه را بپذيرند: يا اسلام اختيار كنند يا با پرداخت جزيهذليلانه مشمول شرايط اهل ذمه شوند.
اگر اهل كتاب به شرايط ذمه ملتزم شدند، جان و مال و ناموسشان محفوظ خواهد بود. ميزان جزيه توسط ولي امرتعيين ميشود و شرايط ذمه نيز مطابق صلاحديد او خواهد بود. به نحوي كه مقتضي مسلمان شدن آنها باشد اهل ذمهحق دارند دين خود را ظاهر كنند و اعتقادات ديني خود را بيان نمايند. و در صورت اجازه ولي امر معابد خود راحفظ نمايند مناسك و اعمال مذهبي خود را به صورت فردي يا جمعي انجام دهند. امور ديني را به هم كيشان خودتعليم دهند. آنها ميتوانند دين خود را ترك كرده به اديان مجاز (در دين خود) در آيند، تغيير دين به اسلام در هرحال آزاد است. آنها ميتوانند اعمال ديني خود را ترك كرده، تعاليم ديني خود را نقد نمايند.
احكام اهل ذمه در موارد ذيل منافي آزادي عقيده و مذهب است:
اول: اهل ذمه آزاد نيستند كه فرزندانشان را بگونهاي تربيت كنند كه به اديان پدرانشان گردن نهند، يعني نميتوانندآنها را از حضور در مجالس و مراكز تبليغي اسلام منع كنند، بلكه موظفند فرزندانشان را آزاد بگذارند تا خود راهشانرا انتخاب كنند و واضح است كه طريقه منطبق بر فطرت يعني اسلام انتخاب خواهد شد. (9)
دوم: اهل ذمه آزاد نيستند كنيسه، كليسا و صومعه و آتشكده احداث كنند. (10)
سوم: اهل ذمه آزاد نيستند دين خود را تبليغ و ترويج نمايند و عقايد مسلمانان را سست كنند. انتشار آراء ايشانممنوع است. (11)
چهارم: بطريق اولي اهل ذمه آزاد نيستند تا تعاليم اسلامي را مورد نقد قرار دهند.
پنجم: اهل ذمه آزاد نيستند تا اموري كه در دين ايشان مباح شمرده ميشود، اما در اسلام حرام است، بطور علنيانجام دهند. (12)
ششم: اهل ذمه آزاد نيستند دين خود را به غيراز اسلام، مسيحيت، يهوديت و مجوسيت تغيير دهند، والا كشتهميشوند. (13)
هفتم: اهل كتاب آزاد نيستند در صورت نقض شرايط ذمه در جامعه اسلامي بمانند. در اينكه آيا آزادند به محلامني بروند يا ولي امر حق قتل يا استرقاق يا فديه گرفتن از آنها دارد دو قول است. (14)
دسته سوم: كفار
غير مسلمانان اعم از اينكه اهل كتابي باشند كه حاضر به قبول شرايط ذمه نشده باشند و ديگر كفار مشركين، كافرحربي محسوب ميشوند واجب است اسلام بر ايشان عرضه شود، اگر اسلام را پذيرفتند كه هيچ، و گرنه واجب است باايشان جهاد شود. جنگ با ايشان تا زماني كه اسلام بياورند يا كشته شوند ادامه خواهد داشت. (15) زنان و كودكانايشان استرقاق ميشوند و تمامي اموال و اراضيشان به عنوان غنيمت به مسلمانان ميرسد. (16) اگر چه از ديدگاه مشهوربين فقيهان شيعه عدم جواز جهاد ابتدايي در عصر غيبت است (17) اما عدم اشتراط حكم جهاد ابتدايي به حضورمعصوم نيز از اقوال مطرح عصر ماست. (18)
بنابراين غير مسلمان غير ذمي اگر اسلام را نپذيرد، اصولاً حق حيات ندارد، واضح است كه بطريق اولي از ديگرحقوق نيز محروم خواهد بود، لذا حكم كفار با مسئله آزادي عقيده و مذهب كلاً منافي است.
با توجه به احكام دستههاي سه گانه فوق ميتوان نتيجه گرفت در صورت بسط يد تلقي رايج اسلامي آزادي عقيدهو مذهب تقريباً منتفي است. به نظر نميرسد در اينكه تلقي رايج اسلامي آزادي عقيده و مذهب را برنمي تابد ـ با توجهبه محورهايي كه ارائه شدـ بحثي باشد. اكنون به اجمال به معرفي مهمترين ادله احكام فوق ميپردازيم. از ميان احكامفوق از هر دسته يك حكم را انتخاب ميكنيم و قويترين دليل آن حكم را بررسي ميكنيم. احكام سه گانه انتخابيعبارتند از اعدام مسلمان مرتد، جزيه اهل كتاب و عدم برخورداري كافر غير ذمي از حق حيات.
مستند مجازات سنگين مسلمان مرتد برخي روايات است.
اهل سنت به اين روايت نبوي استناد ميكند كه هر كس دينش را عوض كرد او را بكشيد. (19) از جمله مستنداتمجازات مرتد فطري: معتبره عمارساباطي است.از امام صادق (ع) شنيدم كه ميفرمود: هر مسلماني بين مسلمانان كهازاسلام خارج شود و نبوت محمد(ص) را انكار كند و او را تكذيب كند، خونش براي هر كس كه از او شنيده باشدمباح است، و همسرش از روز ارتداد از او جدا ميشود، و مالش ميان ورثهاش تقسيم ميشود و همسرش عده وفاتميگيرد، و بر امام لازم است كه او را بكشد و استتابه نيز نكند. (20)
از جمله مستندات مجازات مرتد ملي صحيحه علي بن جعفر است. وي از امام موسي بن جعفر(ع) درباره مسلمانيكه مسيحي شده پرسيد، فرمود: كشته ميشود و استتابه نميشود. پرسيد: اگر مسيحي مسلمان شود سپس مرتد شود؟فرمود: استتابه ميشود اگر برگشت كه هيچ و گرنه كشته ميشود. (21)
از جمله مستندات مجازات زن مرتد، صحيحه حماد است. از امام صادق ع درباره زن مرتد از اسلام پرسيدم،فرمود: كشته نميشود، به كار شديد گماشته ميشود، و از خوردني و آشاميدني جز آنچه جانش را حفظ كند منعميشود، و لباس خشن به او پوشانيده ميشود و در اوقات نماز كتك ميخورد. (22)
مهمترين مستندات حكم اهل ذمه اين آيه قرآن است:
«با اهل كتابي كه به خداوند و روز بازپسين ايمان ندارند و حرام داشته خدا و پيامبرش را حرام نميگيرند و به دينحق دينداري نميكنند، بجنگيد تا به دست خويش و خاكسارانه جزيه بپردازند.» (23)
مهمترين مستندات حكم كافر غير ذمي برخي آيات قرآن كريم است:
"با مشركان همگي بجنگيد، آنچنانكه آنان با همه شما ميجنگند." (24)
" و چون ماههاي حرام به سرآمد، آنگاه مشركان را هر جا ك يافتيد بكشيد و به اسارت بگيريدشان و محاصره شانكنيد و همه جا در كمينشان بنشينيد، آنگاه اگر ]از كفر[ توبه كردند و نماز بر پا داشتند و زكات پرداختند،آزادشانبگذاريد كه خداوندآمرزگار مهربان است." (25)
«با ايشان ]كافران[ بجنگيد تا آنكه فتنه باقي نماند و سراسر دين خدايي باشد و اگر دست بردارند خداوند بهكردارشان بيناست.» (26)
تأمل در نمونه مستندات فوق نشان ميدهد كه تلقي رايج اسلامي در نفي آزادي عقيده و مذهب مستندات قابلاعتنايي در كتاب و سنت دارد. تحليل انتقادي اين ادله در بخش چهارم خواهد آمد.
بخش سوم: مطلوبيت و حسن آزادي عقيده و مذهب
در اين بخش بر آنيم تا فارغ از طريق نقلي، به صورت عقلي مسئله آزادي عقيده و مذهب را مورد بررسي قراردهيم. ابتدا ميكوشيم فضاي عقلي نافيان آزادي عقيده و مذهب را ترسيم كنيم و آنگاه با نقد آن به اثبات عقليمطلوبيت و حسن آزادي عقيده و مذهب ميپردازيم.
مسئله آزادي عقيده و مذهب از قبيل مسائل تعبدي و توقيفي نيست كه مصالح و مفاسد آن بر عقل انساني مخفيباشد. لذا بحث از آن رواست. بيشك هر كسي كه در اين زمينه رأيي صادر كرده است پس از محاسبه هزينه و فايدهآن چنين كرده است. عالمان دين، متكلمان و فقيهان را نيز از اين قاعده مستثني نيستند. آنكه بر عليه آزادي عقيده ومذهب فتوا ميدهد بيشك هزينه و مضار و مفاسد آنرا بيشتر محاسبه كرده است و آنكه بر آزادي عقيده و مذهبتأكيد ميكند قطعاً مصالح، فوائد و منافع آنرا بيشتر از زيانهاي آن ميداند. اگر مسئله آزادي عقيده و مذهب عقلياست ميبايد قبل از بررسي احكام نقلي ـ كه بي شك ارشاء به حكم عقل خواهد بودـ تكليف مسئله را در حوزه عقلو عقلا روشن كرد.
فارغ از عقلي و غير تعبدي بودن مسئله آزادي عقيده و مذهب، اين مسئله امري ماقبل ديني است. مقدم بر اختياردين و عقيده است. با پذيرش آن دين انتخاب ميشود و عقيده برگزيده ميگردد. ديني كه از پيروان خود ميخواهد كهتحقيق كنند و با استدلال و برهان اعتقادات ديني را بپذيرند و بر روش تقليدي در حوزه اعتقادي قلم بطلان ميكشدچگونه ميتواند منكر آزادي عقيده و مذهب باشد؟
نميتوان نتيجه تحقيق را از پيش تحميل كرد. اينكه بگوييم افراد آزادند در ميان عقايد و اديان تحقيق كنند اماقطعاً بايد اسلام را انتخاب كنند سخني ناتمام است. اگر آزادند نميتوان نتيجه را از پيش تعيين كرد و اگر نتيجه از پيشمعين است و جز تن دادن به آن چاره ديگري ندارند، آزاد نيستند. اينكه فردي در خانواده مسلمان متولد شدهدرجامعه اسلامي بالغ شده و در نتيجه مسلمان است چه فرقي دارد با اينكه فردي در خانواده مسيحي متولد شده، درجامعه مسيحي بالغ شده و در نتيجه مسيحي است؟ ثواب و عقايد دائر مدار انتخابهاي آگاهانه افراد است. ديني كهمنكر آزادي عقيده و مذهب است چگونه انتظار دارد ديگران آزاد باشند او را انتخاب كنند و اگر او را انتخاب كردندآزاديشان سلب ميشود؟
متأسفانه مسئله آزادي عقيده و مذهب به شكل مستقل از سوي عالمان دين مورد بحث قرار نگرفته است. لذا مبانيو مبادي آن به صورت منقّع و واضح تبيين نشده است. پس طبيعي است كه در استنباط برخي احكام فقهي از قبيلمجازات مرتد، شرايط ذمه و عدم برخورداري كافر غير ذمي از حق حيات، به مباني كلامي و ضوابط عام ديني عنايت کافی مبذول نشده باشد.
نقد پيش فرضهای انکار آزادی عقيده ومذهب
بعلاوه فضاي عام صدور چنين احكامي مبتني بر نكات ذيل بوده است:
اول: امكان تحقق جامعه بسته: يعني ميتوان فضاي فرهنگي جامعه را به نحوي كنترل كرد كه هيچ رأيناخواستهاي در آن، فضاي عمومي را آلوده نكند. و مردم از عقايد و مذاهب باطله مطلع نباشند تا بخواهند متأثر ومنحرف شوند.
دوم: اثر مثبت مجازاتهاي سنگين در اصلاح جامعه. طبع انساني به گونهاي است كه بايد او را با فشار و خشونت وزور از باطل بازداشت. در غير اينصورت، يعني اگر آزاد باشد منحرف ميشود و شياطين بر حيات او مسلط ميشوند.اگر خروج از اسلام مجازات مرگ داشته باشد ديگر كسي هوس ارتداد نخواهد كرد. اگر اهل كتاب ذلّت ذمي بودن راحس كنند مسلمان ميشوند و اگر كفار بين اسلام و مرگ مخير شوند بيشك اسلام را برخواهند گزيد. اصولاً برايسيطره جهاني دين حق راهي جز اين نيست.
سوم: انفعال شديد مردم از تبليغات، انسانها به گونهاي هستند كه اگر در كوران تبليغ عقايد و مذاهب گوناگون قرارگيرند به سادگي اغفال شده تحت تأثير القاءات شياطين واقع ميشوند و دين و آئين خود را از دست ميدهند. تنها راهبقاي مردم بر دين و آيين ممنوعيت تبليغ و ترويج ديگر اديان و عقايد است. در غير اين صورت هيچ تضميني برايبقاي دين خود نخواهد بود.
چهارم: عدم اختصاص مجازاتهاي سنگين و برخوردهاي خشن با ديگر عقايد و اديان به اين دين خاص. در هزارهگذشته مذاهب و عقايد با يكديگر برخوردهاي خصومت بار داشتهاند. لذا اينگونه احكام منحصر به اسلام نبوده بلكهغالباً در جهان قديم رواج داشته، بنابراين هرگز وهن و عيب و عار محسوب نميشده است.
پنجم: تكليف اشاعه اسلام ظاهري. واضح است كه اسلام آوردن از ترس كشته شدن يا بخاطر فرار از پرداختجزيه و نيز مسلمان ماندن بخاطر فرار از مجازات اعدام مرتد، با اسلام ظاهري سازگار است، اما هيچ دليلي نداريم كهمنجر به اسلام واقعي و دروني شود، اگر چه دشوار است كه بپذيريم اين احكام به تعميق معرفت و ايمان و رسوخ دينواقعي ميانجامد. راستي آيا عالمان دين نسبت به باطن ديانت جامعه وظيفهاي ندارند؟
در سازگاري احكام ياد شده با مباني پنجگانه فوق الذكر ترديدي نيست، اما در صحت و تماميت يك يك اينمحورها تأمل است. به اختصار اشاره ميكنم. و ميگذرم.
اولا: پيشرفت خارق العاده وسايل ارتباط جمعي تحققجامعه بسته را در عصر ما ممتنع كرده است. چه بخواهيم چه نخواهيم امكان اطلاع عمومي از عقايد و مذاهبمختلف از زبان صاحبانشان فراهم است.
ثانياً: خشونت، مجازاتهاي سنگين و ارعاب در قبول ظاهري اديان و عقايد چه بسا مؤثر باشد، اما در رسوخ ايماندر قلب آدميان قطعاً نسبت معكوس دارد. ظاهراً ميبايد در انسانشناسي خود تجديد نظر كنيم. به انسان بايد اعتمادكرد، او در شرايط آزاد حق را انتخاب ميكند، مهم اين است كه او قانع شود و بتواند آزادانه انتخاب كند.
ثالثاً: در شرايط امروز جهاني، مواجهه خصومت بار و خشن با مذهب و عقيده محلي از اعراب ندارد و اينگونهاحكام از اسباب دفع و تنفر عمومي نسبت به يك عقيده و مذهب شمرده ميشود نه از اسباب جذب آن.
رابعاً: اگر اموري باعث كاهش ايمان و دين واقعي بطور نوعي شود، با توجه به اينكه هدف اديان تحول درونيآدميان است چگونه ميتوان به چنين اموري رأي داد؟
حکم عقل درباره آزادی عقل و مذهب
پس از آشنايي و نقد اجمالي مباني كلامي نفي آزادي عقيده و مذهب به تبيين حكم عقل در باب آزادي عقيده ومذهب ميپردازيم:
1. عقيده و دين اموري اختياري هستند كه انسان آزادانه برمي گزيند يا رها ميكند. اختيار عقيده و دين خاص تابععلل و مقدماتي است به نحوي كه با تحقق آن علل و مقدمات عقيده پذيرفته ميشود و با سلب آن علل و مقدماتعقيده زير پا گذاشته ميشود. اگر علل و مقدمات عقيده موجود باشد، هرگز زور و فشار نميتواند باعث حذف يا تغييرآن عقيده شود، و اگر آن علل و مقدمات موجود نباشد، هرگز فشار و تهديد نميتواند باعث ايجاد آن شود. آنچه بافشار و زور حاصل ميشود عقيده و مذهب ظاهري و زباني است نه بيشتر.
2. واضح است كه همه عقايد و مذاهب موجود در ميان انسانها از حقانيت و اعتبار يكساني برخوردار نيستند،بعلاوه ترديدي نيست كه برخي از اين عقايد و مذاهب باطلند، با اين همه افرادي به همين عقايد و مذاهبي كه ما باطلميدانيم معتقد و متدينند. بهترين راه تغيير و اصلاح عقايد و مذاهب باطل قانع كردن صاحبان آنهاست، و اقناع جز درفضاي آزاد حاصل نميشود. اگر آنان نپذيرفتند ما بيش از اين وظيفهاي نداريم. يعني مجاز نيستيم با زور آنها را بهعقيده و مذهب خود درآوريم. سلب آزادي عقيده و مذهب به اجبار بر پذيرش مذهب و عقيده خاص ميانجامد.اجبار و ارعاب در حوزه اعتقادات و اديان به زير زميني شدن و پنهان شدن دين و عقيده ميانجامد، اما به ريشه كنشدن آنها نخواهد انجاميد. تا آدميان در دين و عقيدهاي خاص فايدهاي ميبينند از قبيل كسب سعادت، يا سلب رنجدنيوي يا رسيدن به يك مقصد متعالي، آن را وا نمينهند. بقاي هر عقيده و دين در طول تاريخ خبر از كار كرد مفيدآن براي معتقدانش ميدهد. آدميان در تغيير عقيده و بويژه تغيير دين بسيار سختگيرند و به دشواري دين و عقيدهخود را عوض ميكنند، اين تغيير وقتي رخ ميدهد كه آنها متقاعد شوند نه اينكه مجبور گردند.
3. از سوي ديگر دنيا دار كثرت و سراي ابتلا و آزمايش است. آدميان در دنيا در ميان آراء و عقايد و مذاهبگوناگون آزادند راه خود را بر ميگزينند، گزينشي كه ممكن است حق يا باطل، درست يا نادرست باشد، و در آخرت ـبه اعتقاد ما ـ نتيجه انتخاب خود را بالعيان خواهند ديد. اگر قرار بود مردم به اجبار در دنيا حق را بر گزينند يا شرايطيايجاد شود كه مردم نتوانند جز راه حق بروند (والا كشته ميشوند) خداوند به چنين اجبار و سلب آزادي براي اطميناناز تعيين حق اولي بود و ميتوانست آدميان را به سان فرشتگان بيافريند و جهانشان را همچون عالم مجردات به دور ازتضاد حق و باطل قرار دهد. در اين صورت جزاي اخروي و پاداش پاك اعتقادان و نيكوكاران و عقاب بدكاران چهمعنايي داشت؟
4. كثرت عقايد و اديان در ميان انسانها نا زدودني است. حداقل تاريخ انديشه آدمي، تاكنون چنين نشان ميدهد.سلب آزادي عقيده و مذهب در چنين كثرتي به رياكاري، نفاق و دورويي ميانجامد. صاحبان اديان و عقايد ممنوع كهاگر ما في الضمير خود را ابراز كنند تا سر حد اعدام مجازات ميشوند يا از بسياري از حقوق و امتيازات اجتماعيبواسطه داشتن دين يا عقيده متفاوت محروم ميشوند، چارهاي جز تظاهر به مذهب مسلط زمانه ندارند. ريا خورهايمان است. و با تكثير منافق نميتوان جامعه ايماني و ديني بنا كرد. رواج نفاق و دورويي نتيجه منطقي و گريزناپذيرسلب آزادي عقيده و مذهب است.
5. بسياري از عقايد و اديان خود را كاملترين، بهترين، جامعترين و آخرين عقيده و دين معرفي كنند و پيروانشاننيز اين ادعا را باور دارند. بيشك در سراي ديگر اين ادعاها محك خواهد خورد، و حق از ناحق مشخص خواهدشد. اما در دنيا قرنهاست كه هر ديني ادله خود را بر اين ادعاي خطير عرضه كرده است، اين ادله ظاهراً نتوانسته ديگرانرا قانع كند. اگر قرار باشد صاحب هر دين و عقيدهاي با ادعاي كمال و جامعيت انحصاري، ديگر اديان و عقايد راممنوع اعلام كند و تنها به پيروان خود آزادي عقيده و مذهب (بدون حق تغيير مذهب) بدهد، در اين صورت جوامعمذهبي بصورت جوامع بسته درآمده مناطق لائيك يا سكولار به صورت جوامع باز، بالاترين خطر براي يك دين وعقيده قرار گرفتن در يك جو و جامعه بسته است كه به ايستايي، عدم رشد و شكوفايي و در جازدن آن خواهدانجاميد. پيروان چنين اديان و عقايدي بمجرد تنفس در فضاي آزاد دين و عقيده خود را از دست ميدهند، يا در آئينخود سست ميشوند.
6. سلب آزادي عقيده و مذهب حتي در همان عقيده و مذهب نيز به تصلّب قرائتي رسمي ميانجامد و هرگونهاجتهاد و نو انديشي درون ديني را نيز با مشكل جدي مواجه ميكند. حكم به ارتداد و تكفير و رمي به الحاد محصولحتمي چنين جوامعي است، و حاصل آن محروم شدن جامعه از آراء قويترين متفكران خود است.
7. اگر پيروان دين و عقيدهاي به پيروان ديگر عقايد و اديان آزادي ندهند (حتي به پيروان خود آزادي تغيير دينندهند) خارج از سرزمين تحت سلطه اين دين و عقيده خاص، اگر مقابله به مثل شد و ديگران نيز با اتخاذ روش مشابهفعاليت مذهبي پيروان اين دين و عقيده خاص را محدود يا ممنوع كردند، چه كسي آسيب ميبيند؟ جز همين دين وعقيده خاص؟
8. مفاسد و مضار سلب آزادي عقيده و مذهب به ميزاني است كه در صورت شناخت آن، هيچ خردمندي به آنتن نخواهد داد. عالماني كه احكام مبتني بر سلب آزادي عقيده و مذهب صادر كردهاند، پنداشتهاند اينگونه، مصالحدين و آيين بيشتر رعايت ميشود، بيشك آنان نيز اگر خود در چنين فضايي قرار بگيرند در رأي پيشين خود تجديدنظر خواهند كرد. چه بسا در بحث از مضار آزادي عقيده و مذهب به امكان انحراف كودكان و نوجوانان استناد شود.واضح است كه آموزش و تبليغ در ميان كودكان و نوجوانان ضوابطي دارد و والدين در تعليمات مذهبي فرزندان خودبيشترين نقش را ايفا ميكنند. بعلاوه كليه فعاليتهاي صاحبان عقايد و مذاهب مختلف در يك جامعه آزاد تابع قانوناست، و هيچ ديندار و معتقدي حق ندارد حقوق و آزاديهاي قانوني ديگران، نظم، امنيت و اخلاق عمومي را به بهانهعمل به عقايد مذهبي خود زير پا بگذارد.
9. مذاهب و عقايدي كه مباني قوي و متين دارند از حضور در معركه آزادي عقايد و مذاهب واهمهاي ندارند.واضح است كه عقايد و مذاهب سست بنياد و از هماوردي در كارزار آراء و عقايد ميهراسند و ضعف خود را با قلعو قمع آزادي عقيده و مذهب جبران ميكنند.
10. اين ديدگاه كه بين آزادي تفكر و آزادي عقيده فرق گذاشته شود و با پذيرش آزادي تفكر بواسطه معقولبودن آن و نفي آزادي عقيده به احتمال اينكه برخي عقايد عقلاني صحيح نباشند(27)، قابل پذيرش نيست. زيرا تفكرنيازمند كسب مجوز از مرجعي نيست و اصولاً قابل منع نيست تا با قول به آزادي تفكر منتي بر سر متفكران گذاشتهباشيم. آنچه محل بحث و نزاع است آزادي ابراز عقيده و آزادي عمل بر طبق عقيده است. لذا تمايز بين فكر و عقيدهحلال مسئله نيست. زيرا كدام عقيده خود را باطل و ناصواب ميداند ؟قائل به چنين تفكيكي در صف نافيان آزاديعقيده و مذهب قرار ميگيرد.
لذا ميتوان نتيجه گرفت عقيده و مذهب به لحاظ عقلي حسن و ممدوح عقلاست، پس امري مطلوب و مفيد است .
بخش چهارم: تلقي ديگري از آزادي عقيده و مذهب در اسلام
در اين بخش بر آنيم كه اولا ادله ديني آزادي عقيده و مذهب در اسلام را ارائه كنيم ثانياً ادله پيش گفته منكرانآزادي عقيده و مذهب را نقد نمائيم. قبل از پرداختن به اين مهم به پاسخگويي به اين پرسش مقدماتي ميپردازيم كهآيا اصل در عقيده و مذهب بر آزادي است و نفي آزادي محتاج دليل است يا برعكس؟ واضح است كه مراد ازآزادي عقيده و مذهب، آزادي دنيوي است به نحوي كه عليرغم اعتقاد به حقانيت دين خاص ـ اسلام ـ و سعادتاخروي پيروان راستين آن، آيا اعتقاد به ديگر مذاهب و اديان مكاتب جرم دنيوي محسوب ميشود و مجازات به آنتعلق ميگيرد يا نه؟ بنابراين مراد از تاسيس اصل اين است كه آيا اصل بر مجرميت و مجازات دينوي غير مسلمان (اعماز مرتد، اهل كتاب و كافر غير ذمي) است و برائت او از مجازات دينوي محتاج اقامه دليل است يا برعكس اصل بربرائت همگان از مجازات و جرم دنيوي است الا اينكه امري از جانب دين جرم شناخته شود و بر آن مجازات تعلقبگيرد؟ به نظر ميرسد اصل در مسئله برائت از جرم و مجازات دنيوي باشد و اثبات مجازات ارتداد، محدوديتهاياهل كتاب بعنوان ذمه و عدم برخورداري كافر غير ذمي از حق حيات محتاج دليل است. لازم به تذكر است كه بحثقطعاً در معصيت اخروي مرتد، ذمي و كافر غير ذمي نيست، بي شك اگر عليرغم علم به حقانيت اسلام طرق سه گانهانتخاب شوند معصيت كارند، بحث در جرم دنيوي مجازات اين جهاني آنهاست، هر معصيتي جرم دينوي نيست، لذابسياري از معاصي نه حدّ دارند و تعزير. بنابراين اگر دليل معتبري بر مجرميت و مجازات دنيوي اين سه گروه نيافتيمباتمسك به اصل برائت جاري ميشود.
مقام اول: ادله نقلی آزادي عقيده و مذهب در اسلام
در اين مجال مهمترين آيات قرآن كريم كه به نحوي آزادي عقيده و مذهب را اثبات ميكنند در ضمن هفت دستهمورد تحليل قرار ميدهيم. (28)
دسته اول: نفي اكراه و اجبار در دين و ايمان
اهم آيات اين دسته، سه آيه ذيل است:
«در دين اكراه روانيست، چرا كه راه از بيراهه به روشني آشكار شده است، پس هر كس كه به طاغوت كفر ورزد وبه خدا ايمان آورد، به راستي كه به دستاويز استواري دست زده است كه گسستگي ندارد و خداوند شنواي دانا است. (29)
آيه فوق متحمل نفي و نهي است. نفي اينكه خداوند امر ايمان را بر اجبار و اكراه و فشار قرار نداده و نهي از اينكهكسي را بر ايمان آوردن اجبار نكنيد، چرا كه ايمان و كفر اجباري اعتباري ندارد. رد اجبار در اين آيه مساويپذيرش آزادي در امر دين است. و لازمهاش آزادي در دو امر است: آزادي در وارد شدن در دين و آزادي در خارجشدن از دين. اينكه مردم مخير بين دين خاص و مرگ شوند، يعني نفي آزادي و پذيرش اكراه در امر دين. اگر افرادآزاده باشند ديني از قبول كنند، اما بعد از ورود در دين آزاد نباشند آن دين را وا نهند، بقايشان در دين تنها با اكراه،اجبار و از ترس مجازات ميسر است. در عين حال قرآن كريم ايمان به خداوند را رشد و حق معرفي كرده و تمايز حقو باطل را بسيار روشن و آشكار ميداند، بي آنكه بخواهد آدميان را به دين حق مجبور كند. «قرآن مجيد آزاديعقيده و عدم اكراه را به دليل اطلاقي كه از آيه شريفه بدست ميآيد به دين اسلام اختصاص نداده بلكه هر گونه فشار واكراه را موضوعاً از كليه اديان، بلكه با مدنظر گرفتن الغاء خصوصيت مورد از كليه عقايد و افكار منتفي اعلام كردهاست، چنين حريت و آزادي كه ارتباط طبيعي و ذاتي با ماهيت بشر دارد، نه قابل وضع است و نه قابل رفع».(30)
در شأن نزول آيه از مجاهد روايت شده كه مردي از انصار صبيح خدمتكار سياهپوست خود را به پذيرش ديناسلام مجبور كرد، اين آيه نازل شد و مسلمانان را از اين عمل بازداشت و برخي ديگر شأن نزول آيه را چنين روايتكردهاند مردي از انصار كه ابوالحصين ناميده ميشد، دو پسر داشت كه گاهي با بازرگانان خارجي در كار تجارتهمكاري مينمودند. برخي تجار روغن وارد مدينه شدند كه مسيحي بودند، آنان دو پسر پيش گفته را به دين مسيحدعوت كردند و آنان نيز مسيحي شدند و با هم كيشان تازه خود بسوي شام رهسپار شدند. پدرشان كه از اصحابپيامبر بود ماجراي دو فرزند خود را به پيامبر (ص) خبر داد، آيه نازل شد: لا اكراه في الدين. (31)
ترديدي نيست در نظر گرفتن مجازاتهايي از قبيل اعدام و حبس ابد براي مرتد، يا مخير كردن كفار بيناسلام و مرگ از مصاديق بارز اكراه در دين است و منافي و معارض آيه شريفه.
و اگر پروردگارت ميخواست تمامي اهل زمين ايمان ميآورند، پس آيا تو (اي پيامبر) مردم را به اكراه واميداري تا اينكه مؤمن شوند؟ (32)
با اينكه ايمان آوردن به خدا و آخرت حق است، اما خداوند اراده تكويني بر ايمان آدميان نكرده است، چه دراين صورت اختيار مردم منتفي ميشد و ثواب و عقاب بر كفر و ايمان عبث بود. دين و ايمان زماني ارزش دارد. كهانسان آزادانه و مختارانه آنرا برگزيند. آنگاه كه پيامبر (ص) از ايمان نياوردن برخي افراد نگران ميشد و بر مسلمانشدنشان اصرار ميورزيد، خداوند به او متذكر ميشد كه وقتي خداي تو اكراه بر ايمان و دين را نپسنديده است توچگونه ميپسندي؟ بر سبيل استفهام انكاري ميپرسد آيا تو مردم را مجبور ميكني كه ايمان بياورند؟ و پاسخ واضحاست كه منفي است. اگر اكراه و اجبار بر ايمان آوردن و مسلمان شدن روا نيست چگونه اكراه و اجبار در مسلمانماندن و فشار در ابقاي ايمان روا باشد؟ ايمان آوردن و مسلمان شدن حق است، با اين همه خداوند اجازه نداده كسيرا بر اين حق مجبور كنيم، چگونه ميتوان افراد را بين اسلام و اعدام مخير كرد؟ هكذا مؤمن ماندن و تبديل نكردنايمان به كفر و مرتد نشدن حق است. آيا مجازيم با در نظر گرفتن مجازاتهايي از قبيل حبس ابد و اعدام افراد را بر بقايدر اسلام و ايمان مجبور كنيم ؟
(نوح) گفت: اي قوم بينديشيد كه اگر من از سوي پروردگارم حجت آشكاري داشته باشم و از سوي خويشرحمتي به من بخشيده باشد و (اين حقيقت) از شما پنهان مانده باشد، پس آيا ميتوانيم در حالي كه شما آنرا ناخوشميداريد، شما را به آن ملزم كنيم؟» (33)
نوح پيامبر (ع) آنگاه كه پيام الهي خود را بر مردم عرضه كرد، با انكار مردم عصر خويش مواجه شد و او راتكذيب كردند. او در احتجاج با قومش آنان را به انديشه دعوت ميكند كه چه بسا او از جانب پروردگارش حجتداشته باشد و اين حجت از ديد مردم مخفي مانده باشد. آيا پيامبر مجاز است در حالي كه مردم از حق ابراز كراهتميكنند آنها را ملزم به پذيرش حق كند؟ استفهام انكاري است يعني واضح است كه پيامبر چنين اجازهاي ندارد. اگرپيامبر چنين اجازهاي ندارد آيا پيروان پيامبران مجازند مردم را به كراهت و زور به اسلام وا دارند يا با فشار و تهديد بهمجازات بر بقاي در ايمان و اسلام وا دارند؟ از اين سه آيه ميتوان اين قاعده آمره قرآني را نتيجه گرفت كه نميتوانو نبايد كسي را به دين و ايمان مكره و مجبور كرد. آزادي مذهب چيزي جز نفي اكراه و اجبار در اين حوزه نيست.
دسته دوم: آزادي در اختيار هدايت و ضلالت در دنيا
«اي پيامبر، بگو از جانب پروردگارتان است، پس هر كه ميخواهد ايمان بياورد و هر كه ميخواهد كافر شود، مابراي ستمكاران آتشي مهيا كردهايم...». (34)
با اينكه در حقانيت اسلام ترديدي نيست، با اين همه قرآن كريم به صراحت اعلام ميكند هر كه ميخواهد بپذيردو ايمان آورد. و هر كه ميخواهد نپذيرد و كافر شود. خداوند تنها جزاي اخروي كفر را گوشزد كرده است. اما در دارابتلا يعني دنيا قرار است كسي بخاطر عقيده و دينش مجازات شود؟ اگر چنين بود ديگر هر كه ايمان خواهد و هر كه کفرخواهد معني نداشت. خداوند در اين آيه مبني آزادي مذهب را در دنيا و سزاي انتخاب نادرست را در آخرت تذكرميدهد و مؤمنان حق ندارندمنطق متين الهي را فرو نهند و به منطق خشونت و اجبار و تهديد در ديندار كردن ديگران روآورند.
«بگو اي مردم، حق از جانب پروردگارتان آمد، پس هر كه راهياب شود همانا بسود خويش راهياب شده باشد وهر كس به بيراهه رود، همانا به زيان خويش بيراهه رفته است و من نگهبان شما نيستم. (35)
ترديدي نيست كه قرآن راه را با بيراهه و اسلام را با كفر يكسان نميشمارد. اما اينكه انسان آزادانه راه را برگزيندهنر است و شايسته پاداش والا اينكه در دنيا فراروي آدميان تنها يك راه ـ راه راست ـ قرار داده شده و همگان مجبورباشد به همان راه بروند و الاّ زندگي خود را از دست ميدهند، ديگر چه نيازي به آزمايش دنيوي و ثواب و عقاباخروي؟ اصل اصيل معاد جز با آزادي مذهب در دنيا ميسر نيست.
ما كتاب (قرآن) را به حق براي مردم برتو فرستاديم، پس هر كس كه راهياب شود همانا به سود خويش راهيابشده است و هركس بيراه ميرود ،همانا به زيان خويش بيراهه رفته است و تو نگهبان آنان نيستي. (36)
قرآن حق را به مردم نمايانده است، اما مردم در اين دنيا آزادند حق را تبعيت كنند يا حق را زير پا نهند و آخرتسراي پاداش و ارزيابي است. ما مجاز نيستيم كاري كه خدا بر پيامبرش نپسنديده است به مردم روا درايم. خدا ورسولش مردم را در پذيرش دين آزاد گذاشتند و البته حق را به آنها تذكر دادند. آخرت سراي راحت و سعادت آناناست كه آزادانه و با اختيار حق را پذيرفتند.
«همانا فرمان يافتهام كه پروردگار اين شهر را كه آنرا حرم (امن) قرار داده است بپرستم و همه چيز او راست وفرمان يافتهام كه از مسلمانان باشم و اينكه قرآن بخوانم، پس هر كس راهياب شود همانا به سود خويش راه يافتهاست و هر كس بيراه رود بگو كه من فقط از هشدار دهندگانم و بگو سپاس خداوند را به زودي آيات خويش را بهشما بنماياند و آنگاه آنها را بشناسيد و پروردگارت از آنچه ميكنيد غافل نيست.» (37)
پيامبر (ص) مردم را از عاقبت اديان و عقايد باطل انزار ميدهد و برحذر ميدارد، بر انان قرآن تلاوت ميكند،دين و عقيده درست را به آنان مينماياند، هر كه پذيرفت خوشا به سعادتش و آنكه نپذيرفت خود زيان ديده وآخرت نتيجه انتخاب ناپسندش را خواهد ديد. خداوند ناظري بصير است و همه انتخابها را به دقت زير نظر دارد.
اين دسته از آيات كه نمونهاي از آن گذشت با تأكيد بر آزادي دنيوي در هدايت و ضلالت از مباني آزادي عقيده ومذهب است.
دسته سوّم: پيامبر، ابلاغ حق نه اجبار بر حق
در قرآن كريم شأن و جايگاه رفيع پيامبر (ص) در ارتباط با دين مردم بدقت تعيين شده است. وظيفه پيامبر پيامآوري، ابلاغ ارشاد و راهنمايي است، او حق اجبار و اكراه مردم در پذيرش دين حق ندارد:
«پس تذكر بده كه همانا تو تذكر دهندهاي و تو بر آنان سيطره نداري» (38)
وظيفه پيامبر ابلاغ پيام دين است، او حق را به مردم متذكر ميشود. هر كه خواست ميپذيرد و از مزاياي فراوانحق بهرهمند ميشود و هر كه نخواست نميپذيرد و البته زيانهاي فراوان بيراهه رفتن را متحمل ميشود. تجلي آثارحق و باطل بطور كامل در قيامت است و دنيا سراي آزمايش. پيامبر بر مردم سلطه و اجباري ندارد تا به ايمان آوردن يابر ايمان ماندن و ادارشان كند اگر پيامبر چنين اجازهاي ندارد آيا پيروان پيامبر حق دارند آزادي مردم را در مذهبسلب كنند؟
ما به آنچه ميگويند آگاهترين و تو بر آنان زور گو نيستي پس هر كس كه از وعده عذاب من ميترسد به قرآن پندبده. (39)
ما ترا جز مژده رساندن و هشدار دهنده نفرستاديم، بگو براي آن از شما مزدي نميطلبم مگر اينكه كسيبخواهد كه به سوي پروردگارش راه برود و بر (خداوند) زندهاي كه نميميرد توكل كن و شاكرانه او را تسبيح بگوي واو به گناهان بندگانش بس آگاه است. (40)
«اگر بخشي از آنچه به آنان و وعده دادهايم به تو بنمايانيم، يا جان ترا (پيش از آن) بگيريم، جز اين نيست كه پيامرساني بر تو و حساب رسي بر ماست.» (41)
«بر پيامبر جز پيام رساني نيست و خداوند ميداد آنچه را آشكار ميكنيد و آنچه پنهان مينمائيد.» (42)
اگر پيامبر كه اولين انسان عالم اسلام است در قبال دين ديگران شأني جز بشارت و انذرا ندارد، آيا ديگران مجازنددر ارتباط با دين ديگران شأني جز تشويق و انزار برگزيدند و آزادي مردم در دين و عقيده را سلب كنند؟ اگر محاسبهو ارزيابي دين آدميان كار خداوند و ابلاغ و ارائه طريق كار پيامبر باشد، سلب آزادي عقيده و دين مردم و عقاب وپاداش اخروي را به صحن دنيا كشانيدن نوعي خدايي كردن است، كاري كه خدا بر انسان نپسنديده و پيامبرش مرتكبنشده است.
دسته چهارم: مذمت مجازات بر تغيير دين
استفاده از عنصر اجبار در دينداري و مجازات شديد مرتد از ديرباز مطرح بوده است. قرآن كريم ضمن گزارش سهصحنه مجازات بر تغيير دين را مذمت كرده است.
بزرگان قوم او كه استكبار ورزيده بودند گفتند اي شعيب تو و كساني را كه به همراه تو ايمان آوردهاند از شهرمانبيرون ميكنيم مگر اينكه به آئين ما باز گرديد. گفت: حتي اگر كراهت داشته باشيم؟» (43)
اشراف مستكبر، حضرت شعيب نبي (ع) و مومنان عصر او را بر سر دو راهي قرار دادند، يا تبعيد را بپذيرند يا اينكهدين خود را تغيير دهند، و ارتداد پيشينه كنند و از ايمان به كفر بگرايند. شعيب نبي (ع) پاسخ ميدهد كه آيا دينمان رابا كراهت تغيير دهيم؟ مگر تغيير دين و ايمان با اكراه و اجبار ميسر است؟ ما نميتوانيم با زور از دينمان دست برداريم.منطق شعيب (ع) مقبول قرآن كريم است.
نميتوان گفت تغيير دين حق به باطل اجباري نيست، اما تغيير دين باطل به حق ميتواند اجباري باشد در تحليل آيهكريمه لا اكراه في الدين دريافتيم كه قرآن كريم خبر از نفي اكراه و اجبار در مطلق عقيده و دين داده است .
(ساحران) گفتند: به پروردگار جهانيان ايمان آوريم، پروردگار موسي و هارون. فرعون گفت: آيا پيش از به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد؟ اين مكري است كه با يكديگر در شهر انديشيدهايد تا اهل شهر را از آن آوارهكنيد، به زودي خواهيد دانست كه دستها و پاهايتان را در خلاف جهت همديگر خواهم بريد، سپس همه تان را بهدار خواهم زد.» (44)
ساحران با ديدن معجزه موسي كليم اللّه (ع) به خداوند ايمان آوردند، كفر را رها كرده و دينشان را تغيير دادند، بهعبارتي مرتد شدند. فرعون آشفته ميشود كه چگونه قبل از اجازه از حضرت ايشان دينشان را تغيير دادهاند. او تغييردين ساحران را توطئهاي براي آوارگي مردم تبليغ کرده بلافاصله مجازات مرتدها را اعلام ميكند. قطع دستو پا و به دار آويختن. سزاي ارتداد و تغيير دين در آئين فرعون اعدام است، در ديار فرعون هر كه دينش را تغير دهدكشته ميشود. قرآن اين منطق را باور ندارد و آنرا مذمت ميكند. منطق قران در مقابل نفي اكراه و اجبار در دين و بهزبان ديگر آزادي عقيده و مذهب است.
«و فرعون گفت مرا بگذاريد تا موسي را بكشم و او پروردگارش را بخواند چه ميترسم دين شما را تغيير دهد يادر اين سرزمين فتنه و فساد آشكار كند.» (45)
در آئين فرعون تبديل دين مردم (از كفر به ايمان) مجازات مرگ دارد. او موسي را تهديد ميكند تهديد به اعدام،چرا كه ميخواهد دين مردم را تغيير دهد و به زعم فرعون در زمين فساد ايجاد كند. قرآن منطق فرعون را مردودميشمارد. مردم در تغيير دينشان آزادند. كسي حق ندارد آنان را به اكراه و اجبار وا دارد كه اين دين يا آن دين رابپذيرد، راه رشد از گمراهي آشكار است.
از اين آيات و آيات مشابه در مييابيم كه قران كريم روش مستكبران و فراعن را در قبال پديده ارتداد و تغيير دينمذمت كرده و در عين حق دانستن ايمان به خدا، مردم را در حيات دنيا در ايمان و كفر ابتدايي و استمراري و به زبانديگر در انتخاب دين و عقيده آزاد ميداند.
دسته پنجم: مقد شيوه مواجه ارباب اديان مختلف با يكديگر واراده خداوند بر اختلاف عقايد بشري
«اگر پروردگارت ميخواست مردم را امت يگانهاي قرار ميداد ولي همچنان اختلاف ميورزند، مگر كساني كهخداوند (بر آنان) رحمت آورد و براي همين آنان را آفريده است، وعده پروردگارت (چنين) سرانجام گرفته است كهجهنم را همه از جن و انسان آكنده خواهم ساخت.» (46)
اراده الهي بر اين تعلق نگرفته است كه همگان يك گونه بينديشد، به زبان ديگر خداوند به مصالحي اختلاف عقايدو اديان را در دنيا به رسميت شناخته است و گمراهان را وعده عذاب جهنم داده است. تسطيح اجباري عقايد و ادياندر دنيا دقيقاً بر خلاف بينش قرآني و اسلامي است.
«يهوديان گفتند كه مسيحيان بر حق نيستند و مسيحيان گفتند يهوديان بر حق نيستند، حال آنكه كتاب (آسماني) راميخوانند، كساني كه هيچ چيز نميدانند سخني همانند سخن ايشان گفتند سرانجام خداوند در قيامت در آنچهاختلاف داشتند بينشان داوري خواهدكرد.» (47)
اينكه هر ديني دين ديگر را هيچ و پوچ بداند از سوي قرآن مذمت شده است. سراي داوري آخرت است نه دنيا.در دنيا مردم آزادند هر دين و عقيدهاي را كه ميخواهند اختيار كنند، البته پيامبران الهي حق را به ايشان تذكرميدهند، اما انتخاب با خود مردم است و آزمايش و ابتلا جز اين نيست.
«هان اي كافران، من معبود شما را نميپرستم و شما هم پرستندگان معبود من نيستيد، و من پرستنده آنچه شماميپرستيد نيستم، و شما هم پرستندگان معبود من نيستيد، شما را دين شما و مرا دين من. (48)
سوره كافرون يكي از بزرگترين مستندات آزادي دين و عقيده در قرآن كريم است، آيا مواجهه مسلمانان با ديگرعقايد و اديان ميتواند جز اين باشد؟
دسته ششم، عدم مجازات دنيوي مرتد
قرآن كريم اگر چه تغيير ايمان كفر را مذموم دانسته، اما بنابر منطق متين خود تنها از عاقبت سوء اخروي آنها خبرداده و هيچ مجازات دنيوي از قبيل اعدام و حبس ابد را بر ارتداد تجويز نكرده است در اين مجال به دو آيه ازمهمترين آيات بحث ارتداد اشاره ميكنيم: «و هر كس كه از شما از دينش برگردد و در حال كفر بميرد، اعمالش دردنيا و آخرت باطل گرديده است و اينان دوزخياند و جاودانه در آنند». (49)
آيه شريفه خبر از مرگ مرتد داده است، ظهور واژه «فيمت» در مرگ طبيعي است نه در اعدام و قتل، اگر قرار بودمرتد كشته شود (اعدام شود) ميفرمود: «من يرتدد منكم عن دينه فيقتل او فيصلب» از عبارت «فيمت و هو كافر» بدستميآيد كه امكان داشت بميرد در حالي كه مؤمن است يعني اولاً بعد از ارتداد بقاي بر كفر لازم است تا مستوجبمجازاتها ي بعدي آية قرار گيرد، ثانياً توبه مرتد در شرائط عادي پذيرفته است بشرط اينكه توفيق توبه پيدا كند.مجازاتهاي پيش بيني شده در آيه عبارتند از حبط (بي اثر شدن) اعمال مرتد يعني زوال ثواب آن در دنيا و آخرت،جهنمي شدن مرتد و خلود در عذاب دوزخ، اين مجازاتها همگي امور اخروي هستند و به هيچ وجه از اعدام يا حبسمرتد بحث نشده است.
هر كس ديني غير از اسلام برگزيند هرگز از اوپذيرفته نميشود و او در آخرت از زيان كاران است، چگونهخداوند قومي را هدايت كند كه بعد از ايمانشان پس از اينكه شهادت دادهاند كه پيامبر (اسلام) بر حق است وروشنگريهاي براي آنان آمده است كافر شدند و خداوند قوم ستمكار را هدايت نميكند. جزاي آنان اين است كهلعنت خداوند و لعنت فرشتگان و مردم همگي بر آنان است. جاودانه در دوزخند و از عذابشان كاسته نميشود و بهآنان مهلت داده نميشود مگر كساني كه پس از آن توبه و درستكاري كردند كه خداوند آمرزگار مهربان است. كسانيكه پس از ايمانشان كفر ورزيدند سپس بر كفر خود افزودند هرگز توبه آنان پذيرفته نميشود و اينان گمراهانند. (50)
قرآن كريم اگر چه صريحاً اعلام ميكند كه پس از بعثت آخرين پيامبر خدا(ص) نزد خدا ديني غير از اسلام ازكسي پذيرفته نميشود و هر كس دين ديگري داشته باشد از زيانكاران خواهد بود. اما هيچ مجازات دنيوي برايمتدينان ديگر اديان تعيين نكرده است. بعلاوه مجازات اخروي پيش بيني شده در آيه تنها شامل آنهاست كه از سرعناد و لجاج در عين اينكه حق را ميشناسد آنرا زير پاي ميگذارند يعني مرتد عملي و سياسي نه مرتد نظري و علمي،آنان كه ندانسته و بواسطه جهل، عقيده باطلي انتخاب كردهاند حتي در آخرت نيز مجازات نميشوند. مجازات اخرويمرتد عملي و سياسي عبارت است از لعنت خداوند و فرشتگان و مردم، عذاب جاودانه و عدم تخفيف و مهلت درعذاب. اين مجازاتها در صورتي است كه مرتد عملي توبه نكند. اگر توبه كند خداوند بخشاينده است و احتمالبخشش منتفي نيست. هر چند مرتدي كه در كفر زياده روي كند توفيق توبه پيدا نميكند، عدم پذيرش اخروي توبهمرتد دلالتي بر عدم پذيرش دنيوي توبه او ندارد.
تأمل در تمامي آيات مرتبط با ارتداد كه نمونهاي از آن گذشت نتايج زير را بدست ميدهد:
1ـ تبديل ايمان به كفر مطلقاً امر مذموم، ناپسند و مردود است. تبديل ايمان به كفر دو گونه ميتواند باشد: اول بهواسطه مباحث نظري، علمي، تحقيقي و لو به غلط فرد به انكار خدا و آخرت و نفي اسلام يا شك در حقانيت اسلامبرسد (ارتداد نظري و عملي) دوم به واسطه شهوت عملي، انحراف سياسي، تسويلات شيطاني و دنيا پرستي در عينشناخت حق آنرا زير پا بگذارند و تغيير دين بدهد، يعني ارتداد بواسطه منافع مادي باشد نه از شبهات علمي (ارتدادعملي و سياسي).
2ـ براي ارتداد علمي و نظري در قرآن كريم هيچ مجازاتي پيش بيني نشده است. نه دينوي نه اخروي. واضح است كه چنين كسي از مزايا و بركات وصول به حق بطور وضعي بي بهره خواهد بود.
3ـ براي ارتداد عملي و سياسي (يعني ارتداد من بعد ما تبين له الهدي) مجازات اخروي ـ خلود در عذاب جهنم ـپيش بيني شده است. در قرآن كريم هر بار از ارتداد بحث شده مراد همين قسم از ارتداد است .
4ـ براي مرتد ـ مطلقاً ـ در قرآن كريم هيچ مجازات دنيوي از قبيل اعدام و حبس ابد پيش بيني نشده است.
دسته هفتم: شيوه هاي دعوت ديني
«به راه پروردگارت با حكمت و پندهاي پسنديده فراخوان و با آنان به شيوهاي كه بهتر است مجادله كن، چرا كه پروردگارت داناتر است كه چه كساني از راه او به در افتادهاند و هم او به راه يافتگان داناتر است.» (51)
منطق قرآن در دعوت مردم به دين. طرق معقول و مسالمتآميز است، استفاده از عقل و خرد مردم، تذكر و پندبالاخره جدال احسن، ارعاب در تهديد يا اكراه و قتل در اين منطق جايي ندارد. اسلام دين رحمت است و دعوتديني آن نيز رحيمانه است.
نتايج ادله قرآنی
اكنون با تأمل در آيات قرآن كريم در ارتباط با مسئله آزادي عقيده و مذهب كه نمونهاي از مهمترين آنها درضمن هفت دسته گذشت به نتايج زير دست مييابيم:
اول: اسلام دين حق و عقيده صحيح را با روشنترين ضوابط به مردم معرفي كرده است و مفاسد .و مضراتگرايش به باطل را متذكر شده است.
دوم: اسلام سعادت واقعي انسان را در تبعيت از دين حق و عقيده صحيح ميداند و انحراف از را آن بشدتمذمت ميكند.
سوم، از ديدگاه اسلام مردم در انتخاب دين و عقيده آزادند و هيچكس را نميتوان بر پذيرش دين حق و عقيدهصحيح مكره و مجبور كرد.
چهارم: اسلام كثرت اديان و عقايد پس از دعوت الهي به دين حق را به رسميت شناخته است، به اين معني كهگروهي دعوت الهي را اجابت ميكنند و افرادي بر ضلالت ميمانند. گمراهان دسته و فرقههاي متعددي دارند.
پنجم: از ديدگاه اسلام كساني كه در دنيا دعوت الهي را اجابت نكردهاند و دين و عقيده باطل برگزيدهاند درآخرت مجازات ميشوند.
ششم: در اسلام، مجازات دنيوي براي دين و عقيده باطل پيش بيني نشده است.
هفتم: منطق اسلامي در دعوت ديگران به دين حق منطقي معقول، مسالمتآميز، رحيمانه و به دور از خشونت وتحكم است.
هشتم: كسي را نميتوان با اكراه از تغيير دين بازداشت. ارتداد مجازات دنيوي ندارد، اما اگر توأم با جحد و عنادباشد عذاب اخروي شديدی در پي دارد.
با توجه به نكات فوق مشخص ميشود كه آزادي عقيده و مذهب در اسلام امضاء شده است. اما اين نتيجهگيريزماني تمام است كه ادله منكران آزادي عقيده و مذهب نقد شود به نحوي كه قدرت معارضه با ادله فوق را نداشتهباشند. اين مهم را در مقام دوم بحث پي ميگيريم .
مقام دوم: نقد مستندات تلقي رايج
نقد تفصيلي ادله منكران آزادي عقيده و مذهب مجالي واسع ميطلبد و از اندازه يك مقاله بيرون است. ما در اينمجال از احكام متعدد مرتبط با عدم آزادي عقيده و مذهب ـ كه در بخش دوم گذشت ـ سه حكم شاخص رابرگزيدهايم و معتقديم اين سه حكم مهمترين احكام تلقي رايج اسلامي در اين مسئله است. اين احكام عبارتند ازحكم اعدام مرد مرتد و حبس ابد زن مرتد، حكم جزيه اهل ذمه، و حكم عدم برخورداري كافر غير ذمي از حقحيات. به مهمترين مستندات اين سه حكم مهم در انتهاي بخش دوم اشاره شد. در اينجا به نقد و ارزيابي اين مستنداتبا توجه به ادله پيش گفته آزادي عقيده و مذهب ميپردازيم.
1ـ حكم مجازات دنيوي مسلمان مرتد
مستند حكم اعدام مرتد برخي روايات منقول از پيامبر (ص) (در فقه اهل سنت) و منقول از اهل بيت (ع) (در فقهشيعه) است. مطابق صناعت فقهي رايج برخي از اين روايات به لحاظ سندي معتبر محسوب ميشوند، چه بسا گفتهشود اگر دلالت آنهانيز تمام باشد عليرغم اطلاعات و عمومات عقلي و قرآني، چارهاي جز قبول آنها نخواهد بود. امادر اين زمينه نكاتي قابل ذكر است:
اول: در اجراي احكام مرتد ـ هر چه كه باشد ـ در زمان حضور معصومان و توسط ايشان بحثي نيست. زيرا ايشانخود به تمامي جوانب احكام شرعيه بهتر از هر كسي آشنايند واز كليه مصالح و مفاسد احكام الهي مطلعند و ترديد درصحت آنچه ايشان به عنوان حكم شرعي انجام ميدهند به هيچ وجه روا نيست. آنچه محل بحث است احكام مرتددر زمان عدم حضور معصوم ميباشد. بر فرض صحت همه جانبه اين ادله، آيا اجراي حدود شرعيه از احكام عصرحضور معصوم است يا نسبت به حضور يا عدم حضور معصوم اطلاق دارد و در نتيجه از احكام فرازماني ديني است؟در اين زمينه در بين فقيهان شيعه دو قول است. قول معروف(52) عدم جواز اقامه حدود در غير زمان حضور معصوماست،(53) تا آنجا كه برخي بر اين امر ادعاي اجماع كردهاند. (54) از آنجا كه مجازات ارتداد بنابر نظر مشهور از حدودشرعيه است،(55) اين حد همانند ديگر حدود شرعي در زمان عدم حضور معصوم جاري نميشود. اهميت اين قول باتوجه به اشكالات عديدهاي كه به حكم ياد شده در اين زمان وارد است بيشتر مشخص ميشود. بويژه اينكه جهادابتدايي به نظر مشهور از احكام خاص عصر حضور است و اين دو باب محور مشتركي دارند و آن اسلام است يكيورود در اسلام است (جهاد ابتدايي) و ديگري بقاي در اسلام (مجازات ارتداد).
دوم: مستند احكام ياد شده در مورد اعدام مرتد همگي خبر واحد است. دليل حجيت و اعتبار خبر ثقه بنايعقلا است. (56)
عقلا در امور خطير و بسيار مهم، بر خلاف ديگر امور، به خبر ثقه اكتفا نميكنند. يكي از مهمترين و خطيرترينامور حفظ جان مردم است. (حق حيات). زماني ميتوان حق حيات را نقض كرد كه مستند قطعي در دست باشد يعنيآيه نص يا خبر متواتر نص. براساس اخبار واحد نميتوان حكم قتل صادر كرد، يعني اجراي حكم اعدام محتاج دليلمعتبر قطعي است. احتياط در دماء (بواسطه اهميت فوق العاده حيات و اهتمام جدي شارع به آن) اقتضا ميكند تا بدوندليل قعطي (و نه حتي دليل ظني معتبر) حكم اعدام كسي صادر نشود. به گفته محقق اردبيلي «قتل امر عظيمي است،چرا كه شارع به حفظ جان اهتمام دارد. زيرا جام مدار تكاليف و سعادت است لذا حفظ آنرا واجب كردهاند، حتيترك حفظ جان جايز نيست، به اينكه ديگري را به كشتن دهد تا خود او كشته نشود، عقل نيز بر اين امر مساعدتميكند، و في الجمله شايسته است در اين امر احتياط تمام مراعات شود.» (57)
فقيه بزرگ معاصر آيت الله سيد احمد خوانساري تصريح كرده است: «اعتبار خبر ثقه ياخبر عادل با توثيق بعضيعلما رجال يا تعديل ايشان از جهت بناي عقلا با استفاده از بعضي اخبار در دماء خالي از اشكال نيست، بويژه با شدتاهتمام در دماء آيا توجه نميكنيد كه عقلا در امور خطيره به خبر ثقه اكتفا نميكنند، با اينكه در غير اين امور به خبرثقه اكتفا مينمايند؟»(58)
كاشف اللثام نيز بنابر احتياط در دم، اجراي حدود تشرعيه از قبيل اعدام را مختص به امام معصوم (ع) ميداند. (59) از آنجا كه مستند مجازات اعدام مرتد چند خبر واحد است و خبر واحد در اثبات حكم اعدام فاقد اعتبار استبنابراين قاعده احتياط در دم اقتضاي عدم اثبات حكم اعدام ميكند.
سوم: اگر فردي تهديد شود«اگر مسلمان نشوي ترا ميكشيم» بدون ترديد اكراه در دين محقق شده است، هكذا اگرفردي را تهديد كنيم كه «اگر از اسلام بيرون بروي و مرتد شوي، ترا ميكشيم» به همان شيوه اكراه در دين تحقق يافتهاست. به نص قرآن كريم اكراه در دين منفي و منهي است بنابراين حكم اعدام مرتد معارض با كريمه شريفه «لااكراه فيالدين» و آيات متعددي است كه در آغاز همين بحث گذشت ميباشد. روايات حاوي اين حكم مخالف مفاد قرآنيياد شده است. اين آيات آبي از تخصيص و تقييد است، چرا كه اشاره به حكمي عقلي دارد (آنچنان كه در بخشمطلوبيت و حسن عقلي آزادي عقيده و مذهب گذشت) لذا چنين رواياتي از اعتبار ساقط ميشود و علمشان را بهاهلشان وا ميگذاريم، به اين معني كه مفاد دقيق اين روايات بر ما روشن نيست و ميبايد با رجوع به حضراتمعصومين (ع) رفع ابهام و اجمال كرد و تا آن زمان نميتوان به مفاد اين روايات عمل كرد.
2ـ احكام اهل ذمه
مسئله جزيه كه مهمترين حكم اهل ذمه است از احكام قرآني است و قطعاً در عصر پيامبر (ص) و پس از آناعمال ميشده است. بحث در اين است كه آيا احكام اهل ذمه از احكام ثابت، دائمي و فرازماني اسلام است و يا اينكهاز احكام خاص صدر اسلام است و از احكام متغيير و زمان مندي ديني محسوب ميشود كه با تغيير شرايط زمانيمكاني منتفي ميشود. اين حكم در عصر خود داراي مصلحت تامه بوده است والا از جانبخداوند تشريع نميشد، ضمناً اين حكم از احكام تعبدي و توفيقي ديني نيز محسوب نميشود اما امروز حداقل درمحورهاي هفت گانه كه در بخش دوم گذشتاين حکم دارای مصلحت نيست حكم جزيه همانند احكام عبيد و اماء مقررات زمان خاصيبوده است، قرآن كريم علاوه بر احكام زمان شمول چارهاي جز اشاره به برخي احكام لازم عصر نزول نداشته است.حكم اهل ذمه نيز از اين قبيل است.
جالب اينجاست كه در قوانين موضوعه جمهوري اسلامي ايران كه انطباق قوانين با شريعت سر لوحه شعارهاي آناست نه از احكام ارتداد خبري است نه از احكام اهل ذمه اثري.
3ـ عدم برخورداري كافر غير ذمي از حق حيات
جهاد يكي از احكام مسلم اسلامي است. اما مراد از جهاد برخلاف تلقي رايج لشكر كشي براي مسلمان كردنكفار نيست، به اين معني كه غير مسلمان را بين مسلمان شدن و مرگ مخير كنيم، بلكه مراد از جهاد اين است كه اگرسرزميني تحت سيطره كفار به نحوي است كه آزادي مذهبي مردم سلب شده و مردم مجاز نيستند آنچنانكهميخواهند به دين حنيف رو كنند و اطلاعات ديني به نحو وافي در اختيار مردم قرار نميگيرد، و از سوي ديگرمسلمانان امكان رفع اين نقيصه را از آن جامعه بسته و تحت ستم دارند، بر آنها لازم است كه با نبرد با كفار و مشركان«اصر و اغلال» را از پاي مردم بردارند تا آزادانه خود هر ديني را كه ميخواهند انتخاب كنند. طبيعي است كه بسيارياز مردم در شرايط آزاد دين حق را برخواهند گزيد. بنابراين جهاد ابتدايي در واقع نوعي جهاد دفاعي است دفاع ازآزادي مردم در مذهب، نه اجبار بر مذهب خاص و لو مذهب حق.
اگر غير مسلماني در جامعه اسلامي يا خارج از آن زندگي ميكند در صورتي كه عليه مسلمانان وارد جنگ نشود،به صرف اينكه صاحب دين و عقيده ديگري است هرگز بين اسلام و اعدام مخير نميشود. بلكه در صورت تمايل بردين و عقيده خود ـ هر چه كه باشد ـ باقي ميماند و هيچ مسلماني به بهانه تفاوت ديني يا اختلاف عقيدتي حق تعرضبه او را ندارد.
به نظر ميرسد آيات فرازماني قرآن كريم تلقي فوق را بيان ميكند، نه تلقي رايج را.
نتيجه: اگر چه تلقي رايج اسلامي در محورهاي متعددي آزادي عقيده و مذهب را برنميتابد، اما از تلقي ديگرياز اسلام كه مبتني بر ضوابط اصيل كتاب و سنت است، آزادي عقيده و مذهب سازگار با ملاكهاي حقوق بشر بدستميآيد.
تهران فروردين 1380
منابع:
1- قرآن كريم
2- ثقه الاسلام محمد بن يعقوب كليني، الكافي، تصحيح علي اكبر غفاري، 8 جلد، تهران، 1388ق.
3- شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، تصحيح علي اكبر غفاري، 4 جلد، تهران، 1392ق.
4- شيخ طوسي، تهذيب الاحكام، تصحيح سيد حسن موسوي خراساني، 10 جلد، تهران، 1390ق.
5- الاستبصار، تصحيح سيد حسن موسوي خراساني، 4 جلد، تهران، 1390 ق.
6- امين الاسلام طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، تحقيق ميرزا ابوالحسن شعراني، 10 جزء در 5 جلد، تهران، 1395ق.
7- شوكاني، نيل الاوطار، المطبعة العثمانية المصرية.
8- محقق حلي، شرائع الاسلام، تصحيح عبدالحسين محمد علي، 4 جلد، نجف، 1389ق.
9- محقق احمد اردبيلي، مجمع الفائدة و البرهان في شرح ارشاد الاذهان، 14 جلد، قم ]بي تا[.
10- ابن ادريس حلي، السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي، 3 جلد، قم، 1411 ق.
11- شيخ محمد حسن نجفي، جواهر الكلام في شرح شرائع الاسلام، 43 جلد، تهران، 1400ق.
12- سيد محمد كاظم طباطبايي يزدي، العروة الوثقي، 2 جلد، تهران، 1399ق.
13- سيد ابوالقاسم موسوي خويي، منهاج الصالحين، 2 جلد، قم، 1410 ق (چاپ 28).
14- مباني تكملة المنهاج، 2 جلد، بيروت، (بي تا).
15- مصباح الاصول، به قلم سيد محمد سرور واعظ بهسودي، 3 جلد، نجف، 1386 ق.
16- سيد احمد خوانساري، جامع المدارك في شرح المختصر النافع، 7 جلد، تهران، 1405 ق.
17. سيد روح الله موسوي خميني، تحرير الوسيله، 2 جلد، قم (بي تا)
18- وهبه زحيلي، الفقه الاسلامي و ادلته، 8 جلد، بيروت، 1409 ق (چاپ سوم).
19- شيخ محمد مؤمن قمي، كلمات سديدة في مسائل جديدة، قم، 1415 ق.
20- شيخحر عاملي، وسايل الشيعه الي التحصيل مسائلالشريعة، 30 جلد، قم، 1412 ق، تصحيح مؤسسهآلالبيت (ع).
21- شيخ مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، تهران، 1368.
22- پيرامون جمهوري اسلامي، تهران، 1368.
23- دكتر مهدي حائري يزدي، مقاله اسلام و اعلاميه حقوق بشر، سالنامه تشيع، سال چهارم، قم، 1341.
24- فاضل هندي، كشف اللثام في شرح قواعد الاحكام، چاپ سنگي، 2 جلد.
25- اعلاميه جهاني حقوق بشر، ميثاق بينالمللي حقوق مدني و سياسي، اعلاميه اسلامي حقوق بشر.
26- جمال البناء، رسالة حرية الفكر و الاعتقاد في السلام، 56 ص، قاهره، 1418 ق، دار الفكر الاسلامي.
________________________________________
پاورقيها