English فارسی
صفحه اصلي|خبرنامه|تصاوير|بايگاني|نقشه سايت|

تماس با ما
:. حق الناس: اسلام و حقوق بشر (چاپ چهارم، مهر 88) .:
دوشنبه:19:بهمن:1388 / Monday:8:2:2010 / الاثنين:23:صفر:1431
حقوق زنان در آخرت (مطالعه قرآنی)

دكتر محسن كديور

استاديار گروه فلسفه دانشگاه تربيت مدرس

آيا در قيامت زنان از حقوق مساوي مردان برخوردارند يا تفاوت و تبعيض جنسي در قالب عدالت استحقاقي جاري است؟ آيا جنسيت در ثواب و عقاب و زندگي جاويد اخروي دخالت دارد يا ايمان و عمل صالح بدون لحاظ جنسيت مسير حيات خالد را رقم مي‌زند؟ آيا فضل الهي يكسان شامل حال زنان و مردان مي‌شود يا مردان با استناد به استحقاق ذاتيشان از فضل الهي بيشتر برخوردار مي‌شوند؟ آيا نعمت‌هاي بهشتي و لذت‌هاي مادي و معنوي رستگاران بدون لحاظ جنسيت شامل حال زنان و مردان مي‌شود يا بهشت هيأتي مردانه دارد و نعمت‌ها و لذّات آن براساس ذائقه و تمايلات مردان تنظيم شده است و زنان به تبع مردان و در درجه دوّم برخوردار از نعم الهي مي‌گردند؟

اين مقاله در پي پاسخگويي به پرسش‌هايي از اين دست است. تبيين و تشريح جايگاه و موقعيت زنان در آخرت از ديدگاه اسلامي با توضيح نقش جنسيت در قيامت. اما قبل از پرداختن به اصل بحث، تذّكر چند امر مقدماتي لازم است.

مقدمه

اوّل: چرا زنان در آخرت؟ و چرا در دنيا نه؟! مگر حقوق زنان در دنيا استيفا شده است كه به آخرت پرداخته‌ايم؟ اصولاً با اين همه مشكلات و معضلات حقوق زنان در دنيا چگونه نوبت به بحث از زن و آخرت رسيده است؟ آيا با توجه به اولويت مباحث نقد مبتلا به حقوق زنان پرداختن به اين‌گونه مباحث نسيه و انتزاعي نوعي فرار از واقعيت‌هاي موجود نيست؟ به بيان ديگر ضرورت بحث خود محتاج تبيين است. در اين زمينه گفتني است:

اولاً: جايگاه و حقوق زنان در آخرت في‌حدنفسه قابل بحث است و فارغ از نتايج و تأثيرات عملي آن به لحاظ علمي و معرفتي مطرح است. در مطالعة آيات و روايات مرتبط با آخرت در حوزة زنان مسائلي جدي و ابهاماتي به‌چشم مي‌خورد كه نيازمند حل يا حداقل ايضاح و تشريح است. انتظار آن بود كه علوم كلام يا تفسير به حل و بحث اين‌گونه مسائل بپردازند كه به هر دليلي آنها را وانهاده‌اند. عرضة سؤالات و مطالبات جديد در عرصة مسائل زنان، اين‌گونه مباحث را به علوم كلام يا تفسير تحميل مي‌‌كند و بحث از آنها را ناگزير مي‌سازد.

ثانياً: در هر دين و مذهبي تصويري كه از آخرت ارائه مي‌شود با ارزش‌هاي مطلوب آن دين و مذهب در دنيا نسبت مستقيم دارد. از بررسي و تحليل آن وضع مطلوب اخروي به‌راحتي مي‌توان ضوابط و معيارهاي دنيوي را ارزيابي كرد. اگر «دنيا مزرعة آخرت است»، از مطالعة محصولات و نتايج آن مي‌توان به چگونگي اين مزرعه پي‌برد. ديني كه براي زنان در آخرت وجودي تبعي و عرضي و درجة دوم قائل است، طبيعي است كه وضعيتي فرودست و سايه‌اي براي زنان در دنيا توصيه كند. در حقيقت وضعيت زنان در آخرت راهنمايي نيكو براي ارزيابي جايگاه دنيوي آنان است.

ثالثاً: تحليل انتقادي حقوق زن در اسلام و به عبارت ديگر حقوق دنيوي زنان در اسلام و اصلاح انديشة‌ ديني از احكام متغير و زمان گرفته و مربوط به عرفيات ماضي نيازمند فراهم آمدن فضايي امن و سالم است. علاوه بر آن چنين مباحثي محتاج تمهيد مقدمات و پذيرش مباني و اصول پايه‌اي است كه بدون پذيرش آنها بحث راه به‌جايي نمي‌برد. بحث ”زنان در آخرت“ در اين راستا نگارش يافته است.

دوّم: حوزة بحث، زنان در آخرت از ديدگاه اسلام است و در اين ميان اتكاء اصلي بر قرآن‌كريم است. به عبارت ديگر زنان در آخرت از ديدگاه قرآن‌كريم، هرچند از تعاليم سنت نيز غافل نبوده‌ايم. روش بحث پسيني است، نه پيشيني. يعني به‌جاي اينكه بگوئيم زنان در آخرت اين‌گونه بايد باشند و چنين جايگاهي را بايد دارا باشند، گفته‌ايم از مطالعات آيات به‌دست مي‌آيد كه زنان از چنين جايگاهي برخوردار خواهند بود. به عبارت ديگر در مفاد آيات تأمل و چون و چرا روا داشته‌ايم، پرسيده‌ايم و كوشش كرده‌ايم پاسخ‌هاي قرآني را به‌دست آوريم. آن‌چنان‌كه خواهد آمد اين‌گونه سؤالات چندان برای مفسران مطرح نبوده لذا به طرح بحث نپرداخته‌اند و آنها را مسكوت وانهاده‌اند. نگاهي به ادبيات مطالعات زنان نشان مي‌دهد كه بحث ”زنان در آخرت“ بحثي تازه است و تاكنون كمتر مورد عنايت و تحقيق پژوهشگران واقع شده است. اين هم بر دشواري بحث مي‌افزايد.

سوّم: دخالت جنسيت در آخرت به دو صورت ممكن است. يكي، دخالت جنسيت دنيوي در ثواب و عقاب اخروي، بي‌آنكه در آخرت جنسيتي مطرح باشد و در قيامت زن و مردي. در اين مرحله تأثير جنسيت در معاد روحاني قابل بحث است. سؤال اين قسمت چنين است آيا جنسيت دنيوي يا زن بودن در دنيا تأثيري در معاد روحاني و ثواب و عقاب اخروي دارد يا نه؟

ديگري، دخالت جنسيت در حيات اخروي به‌معناي تفاوت‌هاي جنسي در معاد جسماني است. يعني فارغ از تفاوت‌هاي حقوقي زن و مرد در دنيا، آيا زنان و مردان در سراي ديگر. از حقوق و امتيازات متفاوتي برخوردار مي‌شوند يا اينكه جنسيت در بهره‌مندي از حقوق و امتيازات مادي دخالتي ندارد؟ واضح است اولاً؛ بدون باور به معاد جسماني و تحقق بدن انساني در قيامت چنين بحثي امكان ندارد، و ثانياً اين بحث غير از بحث اول است. زيرا در بحث اول سخن از دخالت جنسيت دنيوي در ثواب و عقاب اخروي است بدون اينكه در قيامت زن و مرد و بدن مادي در كار باشد و در بحث دوم سخن از دخالت جنسيت در آخرت است يعني تفاوت حقوق و امتيازات زنان و مردان در قيامت بدون در نظر گرفتن جنسيت دنيوي.

بر اين اساس ما بحث را در دو مقام برگزار خواهيم كرد. مقام اول: بررسي تأثير جنسيت دنيوي در حيات اخروي و مقام دوم: بررسي تأثير جنسيت اخروي در ثواب و عقاب، اگرچه بحث اول في‌الجمله مورد اشاره برخي مفسران قرار گرفته، اما بحث دوم بديع و تازه است. با توجه به دشواري‌هاي بحث، نگارنده از انتقادات و تذكر كاستي‌ها و نقائص استقبال مي‌كند.

بخش اول: بررسي تأثير جنسيت دنيوي در حيات اخروي

مطالعه دقيق آيات قرآن نشان مي‌دهد كه ضابطة حتمي و تغيير ناپذير ثواب و عقاب، «ايمان و عمل صالح» است و جنسيت كمترين تأثيري در اين زمينه ندارد. نه مرد بودن شرط ورود به بهشت است و نه زن بودن مانع بهشتي شدن است. حتي مذكر بودن يا مؤنث نبودن كمترين اولويتي در دستيابي به سعادت اخروي محسوب نمي‌شود. به زبان دقيق‌تر در زمينة دستيابي به سعادت جاويد، عدالت به معناي تساوي مطلق بر انديشة‌ اسلامي حاكم است. زن و مرد در امكان خوشبختي و معاد روحاني كمترين تفاوتي با هم ندارند. ضابطة جاري و معيار عمومي «حسن فعلي و حسن فاعلي» است. مراد از حسن فعلي ارتكاب عمل صالح و كردار نيكو است و مراد از حسن فاعلي ايمان و باور به خداوند و آخرت است.

در اين ارتباط هفت ‌آيه را برگزيده‌ايم كه به صراحت، شفافيت و وضوح تساوي زن و مرد را در حيات اخروي و عدم تأثير جنسيت دنيوي در قيامت را اثبات مي‌كنند. ابتدا اين هفت آيه را مرور مي‌كنيم:

آية اول: و من يعمل من الصالحات من ذكر او انثي و هو مؤمن فاولئك يدخلون الجنّه و لايظلمون نقيراً. (سورة نساء، آيه124) «و هركس از زن و مرد كه كارهاي شايسته كند و مؤمن باشد، وارد بهشت مي‌شود و به اندازة ذرة ناچيزي نيز به آنان ستم نمي‌رود».

آية دوم: من عمل سيّئه فلايجزي الا مثلها و من عمل صالحاً من ذكر اوانثي و هر مؤمن فاولئك يدخلون الجنّه يرزقون فيما بغير حساب .)سورة غافر، آيه 40) «هركس كار ناپسندي مرتكب شود، جز بمانند آن جزا نيابد و هر كس كاري شايسته انجام دهد، اعم از مرد يا زن و مؤمن باشد، اينانند كه وارد بهشت مي‌شوند، و در آن‌جا بي‌حساب روزي مي‌يابند».

آية سوم: وعد الله المؤمنين و المؤمنات جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها و مساكن طيبه في جنّات عدن و رضوان من الله اكبر ذلك هو الفوز العظيم.(سورة‌ توبه، آيه 72) «خداوند به مردان مؤمن و زنان مؤمن وعدة بوستان‌هايي را داده است كه جويباران از فرودست آن جاري است، كه جاودانه در آنند و [نيز] خانه‌هاي پاك و پسنديده‌اي در بهشت عدن، و خشنودي الهي برتر [از همه چيز] است، اين همان رستگاري بزرگ است«.

آية چهارم: من عمل صالحاً من ذكر او انثي و هو مؤمن فلنحيّننه حياه طيبه و لنجزينّهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون. (سورة نحل، آية 97) «هركس از مرد و زن كه كار نيك كند و مؤمن باشد، به زندگاني پاك و پسنديده‌اي زنده‌اش مي‌داريم و به بهتر از آنچه كرده‌اند، پاداششان را مي‌پردازيم».

آية پنجم: ليدخل المؤمنين و المومنات جنّات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها و يكفّر عنهم سيّئاتهم و كان ذلك عندالله فوزاً عظيما، و يعذّب المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات الظانّين بالله ظنّ السّوء عليهم دائره السّوء و غضب الله عليهم و لعنهم و اعدّلهم جهنّم و ساءت مصيراً .(سورة فتح، آيات 5 و 6) « تا سرانجام مردان مؤمن و زنان مؤمن را به بوستان‌هايي كه جويباران از فرودست آن جاري است درآورد، كه جاودانه در آنجا هستند سيئاتشان را از ايشان بزدايد و اين نزد خداوند رستگاري بزرگي است و تا مردان منافق و زنان منافق و مردان مشرك و زنان مشرك را كه دربارة خداوند بد انديشند، عذاب كند، گردش بد روزگار بر آنان باد و خداوند بر آنان خشم گرفته و لعنت آورده و برايشان دوزخ را آماده ساخته است و بد سرانجامي است».

آية ششم: يوم تري المؤمنين و المؤمنات يسعي نورهم بين ايديهم و بايمانهم بشريكم اليوم جنّات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها ذلك هو الفوز العظيم، يوم يقول المنافقون و المنافقات للذين آمنوا انظرونا نقتبس من نوركم قيل ارجعوا وراءكم فالتمسوا نورا فضرب بينهم بسور له باب باطنه فيه الرحمه و ظاهره من قبله العذاب . (سورة حديد، آيات 12 و 13) « روزي كه مردان مؤمن و زنان مؤمن را بيني كه نورشان پيشاپيش آنان و در سمت راستشان مي‌شتابد، امروز بشارت شما باغهايي است كه از فرودست آن جويباران جاري است و جاودانه در آن هستند، اين همانا رستگاري بزرگ است. روزي كه مردان منافق به مؤمنان گويند به‌خاطر ما درنگ كنيد تا از نورتان روشني فراگيريم، گفته شود پس پشت خويش بازگرديد و نوري بجوئيد، سپس ميان آنان ديواري زده شود كه دري دارد. از درون‌سوي آن رحمت است و از برون‌سوي آن عذاب است».

آية هفتم: ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات والذاكرين كثيراً و الذكرات اعدالله لهم مغفره و اجراً عظيما . (سورة احزاب، آيه 35) « بي‌گمان مردان و زنان مسلمان، مردان و زنان فرمانبر، و مردان و زنان درستكار، و مردان و زنان شكيبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه‌بخش، و مردان و زنان روزه‌دار، و مردان و زنان پاكدامن، و مردان و زناني كه خداوند را بسيار ياد مي‌كنند، خداوند براي همگي‌ِشان آمرزش و پاداشي بزرگ آماده ساخته است».

نتايجي كه بر آيات هفت‌گانه مترتب است به قرار زير است:

1. كيفر كردار ناپسند بيش از آن نيست، اما پاداش كردار پسنديده افزون بر آن است.

2. شرط رستگاري علاوه بر كردار پسنديده، ايمان است، ايمان به خدا و روز جزا.

3. محاسبة اعمال آدميان به عدالت صورت مي‌گيرد و به اندازة ذرة ناچيزي به كسي ستم روا نمي‌رود.

4. خداوند از سيئات و لغزش‌هاي صاحبان ايمان در مي‌گذرد.

5. در وصول به بهشت، روزي بي‌حساب، تحصيل رضوان الهي كه برتر از بهشت اوست، حيات طيبّه، بخشش از سيّئات و لغز‌ش‌ها، برخورداري از نور الهي در ظلمات قيامت، و مغفرت و اجر الهي بين زنان مؤمن و مردان مؤمن هيچ تفاوتي نيست.

6. در برخورداري از عذاب، غضب الهي و جهنّم بين زنان منافق و مشرك با مردان منافق و مشرك هيچ فرقي نيست.

7. در ثواب و عقاب اخروي عدالت به معناي تساوي مطلق بين زنان و مردان برقرار است و جنسيت دنيوي كمترين دخالتي در معاد ندارد. زن و مرد همانند يكديگر از زاوية دقيق «ايمان و عمل صالح» محاسبه مي‌شوند. همانند يكديگر مشمول رحمت و غفران و بخشش مي‌گردند. همانند هم مستوجب عذاب مي‌شوند، همانند هم برخوردار از رستگاري و سعادت، نور و بهشت، رضوان و حيات طيبّه مي‌گردند. گويي در اين عرصه اصولاً جنسيتي در كار نيست. اين انسان است كه بدون لحاظ جنسيت مورد محاسبه و ثواب و عقاب اخروي قرار مي‌‌گيرد. در قيامت از تبعيض جنسي كمترين خبري نيست و عدالت به‌ معناي تساوي جنسي بطور مطلق برقرار است.

بخش دوّم: بررسي تأثير جنسيت اخروي در برخورداري از ثواب و عقاب

اگر معاد منحصر به معاد روحاني بود و معاد جسماني در كار نبود، بي‌شك جنسيت اخروي اصولاً مطرح نبود. اين بحث فرع بر پذيرش و باور معاد جسماني است. تذكير و تأنيث از عوارض بدن انساني است، والّا نفس و روح آدمي مذكر و مونّث ندارد بويژه در نبود بدن جسماني. بررسي آيات قرآن نشان مي‌دهد كه از مسئله جنسيت يا تفاوت جنسي در ناحية عقاب، عذاب و جهنّم بحثي به ميان نيامده است، در حالي‌كه در ناحيه ثواب و بهشت آيات متعددّي مطرح است. لذا بررسي تأثير جنسيت اخروي به حوزة برخورداري از ثواب منحصر مي‌شود. جنسيت اخروي در دو موضع قابل مطالعه است: يكي ادامه جنسيت دنيوي در آخرت، يعني محشور شدن آدميان در قيامت در قالب زنان و مردان در آخرت و ديگري موجودات بهشتي كه به‌عنوان پاداش همنشين واصلان به بهشت مي‌شوند و جنسيت در آن‌ها نقش اصلي را ايفا مي‌كند. با توجه به تفاوت بحث در اين دو موضع، ما نيز بحث را در اين دو موضع بطور مجزّا دنبال مي‌كنيم:

موضع اوّل: ادامه جنسيت دنيوي در بهشت

در تداوم جنسيت دنيوي در آخرت سه دستة آيات قابل ذكر است.

دستة اول: از بين رفتن نسبت و خويشاوندي در محشر

در اين دسته از آيات محشور شدن آدميان در روز محشر، اهوال قيامت و مراحل قبل از محاسبه تصوير مي‌شود. در اين حالات خويشاوندي و نسب گسسته مي‌شود. دشواري و صعوبت وقايع آن روز به ميزاني است كه آدمي از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندانش مي‌گريزد (عبس 37-33) مادران نوزادان شيري‌شان را وا مي‌نهند يا زنان باردار وضع حمل مي‌كنند و نوزاد را رها كرده مي‌گريزند. (حج 2-1) در آن روز مجرم حاضر است فرزندان و همسر و برادر و خاندان و همة مردم را قرباني كند تا از عذاب رهايي يابد (معارج18-7) بالاخره اين آيه قاعدةي كلي در اين باره را ارائه كرده است:

فاذا نفخ في‌الصور فلا انساب بينهم يومئذ و لايتسائلون . (مومنون 101) « آن‌گاه كه در صور دميده شود، در آن روز پيوند و خويشي در ميانشان برقرار نماند و از هم پرس‌وجو نكنند».

در اين دسته از آيات اگر‌چه بحث جنسيت و تداوم دنيوي آن در آخرت مطرح است، امّا اثري از تبعيض و تفاوت جنسي ديده نمي‌شود. در اهوال قيامت، زن و مرد همسان به‌دنبال سرنوشت خويش مي‌گريزند و هيچ‌كس چه زن چه مرد از فزع آن روز در امان نيست و براي هيچ كس امتيازي در كار نيست.

دستة دوّم: تداوم همسري صالحان در بهشت

خويشاوندي صالحان در دنيا مي‌تواند در بهشت تداوم يابد. اگر اعضاي خانواده‌اي همگي توفيق ايمان و عمل صالح را يافته باشند و در محاسبه اخروي سربلند شده باشند، با يكديگر به بهشت وارد مي‌شوند. زن و شوهري كه تقوي پيشه كرده، شرائط بندگي خداوند را رعايت كرده باشند در بهشت نيز توفيق ادامه زوجيت و همسري را ـ اگر بخواهند ـ خواهند داشت و مي‌توانند جاودانه در كنار هم از نعمات بهشتي بهره‌مند شوند.

در اين زمينه چند آيه قابل ذكر است.

آية اوّل: جنّات عدن يدخلونها و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذرياتّهم والملائكة يدخلون عليهم من كل باب. (رعد23) « از بهشت‌هاي عدن) برخور دارند) كه هم خودشان و هم كساني از پدران (و مادران( و همسران و زاد و رودشان كه نيكوكارند، وارد آن مي‌شوند، و فرشتگان از هر دري بر آنان وارد مي‌شوند».

آية دوّم: ادخلوا الجنه انتم و ازواجكم تحبرون يطاف عليهم بصحاف من ذهب و اكواب و فيها ما تشتهيه الا نفس و تلّذالاعين و انتم فيها خلدون. (زخرف71-70) « شما و همسرانتان شادمانانه در بهشت در آئيد، بر گرد آنان سيني‌هاي زرين و كو‌زه‌ها را به گردش درآورند و در آنجا هرچه دل‌ها خواهد و ديدگان پسندد، ‌هست و شما در آنجا جاودانه هستيد».

در آية نهم سوره انشقاق نيز بازگشت اصحاب يمين پس از محاسبه‌اي آسان به‌سوي خانواده در حال سرور و شادماني ترسيم شده است.

تأمل در اين آيات به‌ويژه آيه دوم نشان مي‌دهد كه اولاً: مراد از ازواج در هر دو آيه همسرانِ صالحِ زمينيِ صالحان است نه حور العين. چرا كه حورالعين به بهشت داخل نمي‌شود، او از لوازم بهشت است. ثانياً: علاوه بر همزماني دخول در بهشت، همنشيني زن و مرد صالح در بهشت در تداوم زوجيت دنيوي مطرح است. ثالثاً: به قرينه ”ما تشتهيه الا نفس و تلّذ الاعين“ تمايل زن و مرد به ادامه همنشيني و زوجيت ملاك عمل خواهد بود نه تداوم قهري زوجيت.

آيه سوّم: انّ اصحاب الجنّه اليوم في‌شغل فاكهون هم و ازواجهم في‌ظلال علي‌الارائك متكئون لهم فيها فاكهه و لهم ما يدعّون. (يس 57-56) « بي‌گمان بهشتيان امروز در كاري خوش و خرم‌اند، ايشان و همسرانشان در سايه‌ساران بر روي اورنگ‌ها تكيه زده‌اند، در آن‌جا براي آنان ميوه‌هاست و براي آنان هر چه طلب كنند آماده است».

درباره مراد از ازواج اصحاب بهشت در اين آيه دو احتمال است، يكي همسران صالح مؤمنان در دنيا كه همنشيني‌شان در بهشت نيز تداوم يافته است و بنابراين احتمال در اين موضع قرار مي‌گيرد. ديگري: حور العين و زنان بهشتي، بويژه درباره مومناني كه يا اصولاً در دنيا ازدواج نكرده بودند يا همسرانشان توفيق ورود به بهشت را نيافته‌اند. بنابراين احتمال اين آيه در موضع دوم قرار خواهد گرفت.

آيه چهارم: در سه آيه قرآن كريم از جمله نعم مؤمنان صالح ”لهم فيها ازواج مطهّره“ ذكر شده است. (بقره25، نساء/57 و آل عمران/15) اگرچه در اين‌گونه آيات احتمال اينكه اين ازواج مطهره همان همسران مؤمنان در دنيا باشند كه در آخرت به صفت مضاعف طهارت معنوي و مادي نائل شده باشند، اما ظهور اين عبارت در حور العين است كه از دنيا به بهشت وارد نشده‌اند و از لوازم بهشت محسوب مي‌شوند. بنابر احتمال اظهر اين‌گونه آيات مربوط به موضع دوم خواهد بود.

به‌هر حال در اين دسته آيات نيز هيچ تفاوت و تبعيضي بين زنان و مردان نيست و در تداوم همنشيني دنيوي در آخرت براساس تمايل زن و مرد عمل مي‌شود و تساوي كامل حقوقي برقرار است.

دسته سوّم: فراهم بودن هر آن‌چه دل بخواهد در بهشت.

مردان و زنان مؤمن كه در دنيا تقوا پيشه كردند و بر خواهش‌هاي ناپسند نفس مهار زدند و رعايت ضوابط الهي را بر لذات دنيوي مقدم داشتند، در بهشت از يك امتياز ويژه برخوردار مي‌شوند. آنچه بخواهند و نفسشان تمنا كند و آرزو و اراده كنند برايشان فراهم مي‌شود. در آنجا آنان از هر لذّتي در بالاترين سطح و بدون هيچ محدوديتي بهره‌‌مندند. چه لذّات معنوي از قبيل تقرب به حضرت حقّ و رضوان الهي، و چه لذّات مادي از قبيل ماكولات و مشروبات و منكوحات. «آنچه اراده شود و نفس بخواهد» از دو ناحيه اطلاق دارد يكي از ناحيه خواهند يعني مريد و نفس بهشتي، چه مرد باشد و چه زن، و ديگري از ناحيه خواسته شده يعني مطلوب بهشتي، البته واضح است آن‌كه به اين مرحله عالي واصل شده جز آنچه مرضي خداوند است، نمي‌طلبد و اصولاً با فراهم بودن انواع لذاّت حلال نياز به مطالبة لذات حرام نيست. به‌هر حال عدم اختصاص اين امتياز بهشتي به مردان مسلم است و يقيناً اطلاق آن شامل حال زنان نيز مي‌گردد.

آيات اين دسته به سه گروه تقسيم مي‌شوند:

گروه اوّل: آماده بودن هر آنچه طلب كنند.

و لهم مايدّعون. (يس /57) « و براي آنان هر آنچه طلب كنند آماده است».

و لكم فيها ماتدّعون. (فصلت/ 31) « و در آنجا براي شما هر آنچه بطلبيد هست».

گروه دوّم: فراهم بودن هر آنچه بخواهند.

جنّات عدن يدخلونها تجري من تحتها الانهار لهم فيها مايشاؤون كذلك يجزي الله المتقين. (نحل31-30) « همان بهشت‌هاي عدن كه به آن در آينده، كه جويباران از فردوست آن جاري است، در آنجا هرچه خواهند برايشان هست، خداوند بدين‌گونه به پرهيزكاران پاداش مي‌دهد».

تعبير ”لهم فيها مايشاؤون“ در سوره فرقان آيه 16 نيز تكرار شده است. در آيات 34 زمر و22 شوري اين نكته با تعبير ”لهم مايشاؤون عندربهم“ ادا شده است(براي آنان هر چه بخواهند در نزد پرودگارشان هست) و بالاخره در سوره ق آيه 35 اين‌گونه نعمت را بر بهشتيان تمام مي‌كند: ”لهم مايشاؤون فيها و لدينا مزيد“ (در آنجا ايشان راست هر چه خواهند و نزد ما افزون‌تر هم هست.) يعني نه تنها هر چه بخواهند به آنها مي‌دهيم بلكه آنچه نطلبيده‌اند نيز در اختيارشان مي‌گذاريم.

گروه سوّم: هر‌ آنچه دلشان بخواهد

و هم في‌ما اشتهت انفسهم خالدون . (انبياء 102) « و ايشان در آنچه دلشان بخواهد جاودانند»

و لكم فيها تشتهي انفسكم ولكم فيها ما تدّعون. (فصلت 31) « و در آنجا براي شما هر چه د‌ل‌هايتان بخواهد و هرآنچه بطلبيد هست»

و فيها ما تشتهيه الانفس و تلذّالاعين. (زخرف 71) « و در آنجا هر چه دلها خواهد و ديدگان ببينند هست»

سه تعبير ”ما يدعون، مايشاؤون و بالاخره ما تشتهيه الانفس و تّلذ الاعين“ (هر آنچه طلب كنند، هر آنچه بخواهند، هر آنچه دلها بخواهد و ديدگان بپسندد) اطلاق دارد و يقيناً شامل لذّات مادّي هم مي‌شود، به‌ويژه تعبير اخير كه ظاهر در لذّات مادّي است. و يكي از مصاديق بارز لذاّت مادي لذّات جنسي است. علاوه بر اين اطلاق، تعابير سه‌گانه از حيث ديگر نيز مطلق است و مردان و زنان رستگار را هر دو شامل مي‌شود. از مذكر بودن ضمير يا موصول هرگز نمي‌توان اختصاص به مردان را استفاده كرد، اختصاص به مردان نيازمند تصريح است. اين نكته در تمام مباحث قرآني جاري است. اين آيات بيان كنندة اين واقعيت است كه آنان‌كه در دنيا به ميل خداوند عمل كردند، در آخرت خداوند به ميل آنها عمل خواهد كرد و در اين ارتباط بين زن و مرد هيچ تفاوتي نيست. اين يك قاعده كلي است و هيچ تفاوت و تبعيض جنسي را برنمي‌تابد.

به‌هر حال سه دسته از آيات موضع اوّل در باب ارائه جنسيت دنيوي در بهشت در از بين رفتن نسب و خويشاوندي در حشر، تداوم همسري صالحان در بهشت و بالاخره فراهم بودن هر آنچه دل بخواهد در بهشت، تساوي كامل جنسي برقرار است و كمترين تفاوت و تبعيضي بين زنان و مردان در كار نيست.

موضع دوّم: موجودات بهشتي همنشين راه‌يافتگان به بهشت

علاوه بر زنان و مردان صالحي كه از زمين به بهشت الهي راه يافته‌اند، قرآن خبر از دو نوع موجود بهشتي مي‌دهد كه همنشين و در خدمت راه يافتگان به بهشت هستند: يكي زنان بهشتي كه سرآمد جمال و كمالند و ديگري پسران نورس بهشتي كه خدمتكار و ساقي بهشت‌اند. ما نيز به تناسب اين دو موجود بهشتي بحث را در دو مبحث دنبال مي‌كنيم.

مبحث اوّل: زنان بهشتي

قرآن در اين‌باره به تفصيل سخن گفته و صفات جمال و كمال آنان را برشمرده است. گاهي از آنها با تعبير ”ازواج مطهّره“ ياد كرده است. (بقره/25، آل‌عمران/15، نساء/57)) جفت‌هاي پاكيزه، پاكيزه از هر نقصي چه در ظاهر و چه در باطن.

زماني از تعبير ”و زوجنّا هم بحور عين“ استفاده مي‌كند و» آنان را با حوريان درشت چشم همسر مي‌گردانيم« (دخان/54، طور/20) حور جمع حوراء است، به معناي زني كه سفيدي چشمش بسيار سفيد، سياهي‌اش بسيار سياه و حدقه‌اش مدور و پلك‌هايش نازك باشد (لسان العرب). عين (به كسر عين، بر وزن چين) جمع عيناء است يعني زن چشم درشت. حور العين در مجموع كنايه از زن زيباي بهشتي است. در قرآن فعل تزويج همواره متعدي بنفسه استعمال شده جز در مورد تزويج حور العين كه با باء متعدّي شده است. يعني برخلاف ديگر تزويج‌ها گفته نشده ”زوجنّا هم حوراً“، كنايه از تفاوت آن با نكاح متعارف دنيوي است(مفردات الراغب).

در سوره الرحمن در دو موضع صفات ديگري از زنان بهشتي ارائه شده است:

اول: فيهّن قاصرات الطرف لم يطمثهنّ انس قبلهم ولاجان فبايّ آلاء ربّكما تكذّبان كانهّن الياقوت و المرجان(آيات56 تا 58) » در آنها (حوريان)چشم فروهشته هستند كه پيش از آن هيچ انسان و هيچ جنّي با آنان آميزش نكرده است. پس كدامين نعمت‌هاي پروردگارتان را انكار مي‌كنيد؟ گويي آنان ياقوت و مرجانند».

دوّم: فيهنّ خيرات حسان فبايّ آلاء ربّكما تكذّبان، حور مقصورات في الخيام فبايّ آلاء ربّكما تكذّبان، لم يطمثهنّ انس قبلهم و لاجان (آيات70 تا74) « در آنها نيك‌خويان زيباروست، پس كدامين نعمت‌هاي پروردگارتان را انكار مي‌كنيد؟ حوريان پرده‌نشين در خيمه‌ها، پس كدامين نعمت‌هاي پروردگارتان را انكار مي‌كنيد؟ پيش از آنان هيچ انسان و هيچ جني با آنان آميزش نكرده است».

تعبيرات ”قاصرات الطرف“ يا فرو هشته چشم، ”مقصورات في‌الخيام)“پرده‌نشين در خيمه‌ها) كنايه از اكتفا به شوهر و نهايت عفاف و نجابت حوريان است. تعبير ”لم يطمثهنّ انس قبلهم و لاجان“ اشاره به دوشيزگي و بكارت آنان دارد. ”خيرات“ ناظر به كمالات معنوي و ”حسان“ حاكي از جمال ظاهري آنان است. تمثيل به ياقوت و مرجان اشاره به درخشندگي و جذابيت و گران‌قدري حوريان است.

در سوره واقعه در دو موضع صفات ديگري از اين زنان بهشتي ارائه مي‌شود:

اوّل : و حورعين كامثال اللؤلو المكنون جزاء بماكانوا يعملون. (آيات 22 تا 24) « و حوريان چشم درشت كه همانندان مرواريد نهفته‌اند، اين پاداش كاري است كه كرده‌اند».

دوّم: فرش مرفوعه انا انشاناهنّ انشاء فجعلناهن ابكاراً عربا اترابا لاصحاب اليمين. (آيات 34 تا38) « و زنان والا مرتبه، ما ايشان را آفريديم آفريدني، و دوشيزه‌شان داشته‌ايم، همسر دوست و همسن و سال، مختص اصحاب يمين».

همانندي حورالعين، با مرواريد نهفته كنايه از با ارزشي و نجابت آنان است. رفعت مقام اعم از كمال معنوي و جمال ظاهري است. خداوند ايجاد حوريان را به خود نسبت مي‌دهد و اين پرده از تفاوت خلقت زنان بهشتي با زنان زميني برمي‌دارد. آدميان زميني مخلوق خداوندند اما از صلب پدر و بطن مادر، اما حوريان مخلوق مستقيم يا ابداعي خداوند هستند. دوشيزگي صفت استمراري حوريان است، نه صفت ابتدايي آنان، پس از هر همنشيني باز دوشيزه‌اند. حوريان شوهر دوست‌اند و همگي همسن و سال، در عنفوان جواني.

آن‌چنانكه در سوره نباء از حوريان با صفات ”كواعب اترابا“ ياد مي‌كند (آيه33) « و نار پستان‌هاي همسال » كنايه از نوجواني حوريان. تعبير همسالي در آيه 52 سوره ص نيز تكرار شده است. و بالاخره در سوره صافات آيات48 و49 از آنان اين‌گونه ياد مي‌كند: و عند هم قاصرات الطرف عين، كانهّن بيض مكنون. »و نزد ايشان فروهشته ديدگان درشت چشمند، گويي ايشان بيضه‌هاي شتر مرغ نهفته‌اند.«

از مجموعه شانزده صفتي كه قرآن كريم براي زنان بهشتي برشمرده و گاهي مكرراً تذكر داده است، به‌دست مي‌آيد كه:

1. زنان بهشتي از زنان زميني در خلقت متمايزند.

2. در نهايت كمال و رفعت مقام و نجابت و عفاف هستند.

3. به غايت با جمال و زيبارويند.

4. در عنفوان جواني‌اند.

5. دوشيزگي صفت استمراري آنان است.

6. آنان پاداش خداوند به مردان مؤمن صالح محسوب مي‌شوند.

مبحث دوّم: پسران نورس بهشتي

در توضيحات حالات بهشتيان در قرآن، سه‌بار سخن از ”غلمان“ و ”ولدان“ آمده است. پسران نورسي كه به راه يافتگاه به بهشت خدمت مي‌كنند همانند ساقي يك مجلس مهماني باشكوه.

اول : و يطوف عليهم غلمان لهم كانّهم لُولُو مكنون. (طور24) « و برگرد آنان جوانان (خدمتكار)‌شان مي‌گردند كه گويي مرواريد نهفته‌اند».

دوم: يطوف عليهم ولدان مخلّدون باكواب و اباريق و كاس من معين. (واقعه 18-17) « جاودانه جوانان برگرد آنان مي‌گردند، همراه با كوزه‌ها، ابريق‌ها و جام‌هايي از شراب جاري».

سوم: و يطوف عليهم ولدان مخلّدون اذا رايتهم حسبتهم لولواً منثورا. (انسان 19) « و پسراني جاودان برگرد آنان مي‌گردند كه چون بنگريدشان، پنداريشان كه مرواريد پراكنده‌اند».

غلمان جمع غلام و ولدان جمع ولد به معناي پسران نورس است كه وظيفة خدمتكاري و به شكل خاص ساقي‌گري مردان راه‌ يافته به بهشت را به‌عهده دارند، خوبرويند و در اين سن و سال جاودانه مي‌مانند و دائماً خدمتكارند. غلمان و ولدان خدمتكار مرداني هستند كه حورالعين را همنشين دارند. به عبارت ديگر اين جوانان نورس خدمتكار مردان راه يافته به بهشت‌اند. و هرگز بالاستقلال خدمتكاري زنان راه يافته به بهشت را به عهده ندارند. بر اينكه اين نوجوانان همچون حورالعين خلقتي متمايز داشته باشند، سندي در دست نيست. بلكه برخي روايات آنان را فرزند برخي زمينيان معرفي مي‌كند. (بحارالانوار 5/291).

بنابراين چه حورالعين و چه غلمان و ولدان پاداش مردان راه‌يافته به بهشت است.

بررسي و تأمل: اكنون به تأمل دربارة (موجودات بهشتي همنشين راه‌يافتگان به بهشت) مي‌پردازيم. واضح است كه ثقل بحث در مبحث اول (زنان بهشتي) متمركز است.

اگرچه در مورد سه آية ”لهم ازواج مطّهره“ احتمال اينكه اين ازواج مطهره همان همسران صالح زميني مردان صالح باشند مطرح بود، اما ديگر آيات زنان بهشتي صريح در تغاير آن‌ها با زنان زميني است.

به‌هر حال در اين موضع مردان راه يافته به بهشت به تصريح قرآن‌كريم از نعمت حورالعين برخوردارند. حال آن‌كه معادل چنين موقعيتي براي زنان راه يافته به بهشت ترسيم نشده است. يعني كمترين اشاره‌اي به نعمت وجود مردان بهشتي به‌عنوان پاداش براي زنان صالح در دست نيست. به عبارت ديگر لحن قرآن در اين زمينه مردانه است. به مطالبات و اميال مردان پرداخته است و براي تشويق ايشان لذت جنسي را با اشاره به برخي ابعاد آن در بهشت وعده داده است. در نظر بدوي ـ برخلاف مواضع پيشين كه تساوي مطلق جنسي بين زنان و مردان برقرار بود ـ در اين موضع با نوعي تبعيض جنسي مواجهيم. پرداختن به مطالبات مردانه و غفلت از مطالبات زنانه.

تا آنجا که برخی پنداشته اند:« مخاطب و مقصود از بهشت مرد است و زن چيزی جز جسمش (مقصود) نيست و حضورش ملحق به شهوات مرد است. بهشت محکوم به سلطه لسان و تمايلات شهوانی مرد است و زن چه در دنيا و چه در آخرت حضوری حاشيه ای دارد.» (ابراهيم محمود، 1998، ص 154)

از تتبع درآثار گذشتگان و معاصران حداقل چهار پاسخ به مشکل تبعيض جنسی در آخرت قابل استخراج است، اگرچه بعضی از اين نکات مستقيماً درپاسخ به سؤال يا مشکل فوق مطرح نشده اند:

پاسخ اول : مشکل از واژه حورالعين برخاسته، اما حورالعين به معنای زنان زيبای بهشتی نيست و اصولاً در قران چنين وعده ای به مردان مؤمن صالح داده نشده است.«معنای صحيح حورالعين "انگور سفيد" است نه زنان سياه چشم درشت چشم. بر اين اساس، «روحنا هم بحور عين» به نادرست با افزودن دو نقطه «زوجنا هم بحورعين» (دخان/ 54 ،طور/20) قرائت شده است.»(Luxenberg, 2000, p.220..241) مؤيد معنای انگور سفيد از حورالعين کتاب «درباره بهشت» افرام سوری (373-306م) است که سه قرن قبل از ظهور اسلام به زبان سريانی تأليف شده و در آن به توصيف بهشت و نعمتهای آن پرداخته است وبسياری از اوصاف و نعمتهای بهشت در اين کتاب با بهشت قرانی تشابهی باور نکردنی دارد، فقط بجای زنان سيه چشم درشت ديده نعمت انگور سفيدآمده است. (Brock,1998) در تحول معنای حورالعين از انگور به زنان بهشتی دو احتمال داده شده است: يکی اينکه الفاظ کتاب افرام در توصيف انگورهای بهشتی منشأ تکوين مفهوم حورالعين در قران شده است. (Beck,1948,398-405) ديگراينکه واژه حورالعين از زبان و متون سريانی وارد قران شده، و تا زمان نزول قران معنايش انگور سفيد بوده، اما بعدها در تاريخ تفسير و حديث مفهومی جديد بر آن تحميل شده است. (Luxenberg,200, chap.15) بر اين منوال مشکل تبعيض جنسی در آخرت کاملاً حل می شود.

نقد پاسخ اول: اين پاسخ به مشکلاتی جدی مبتلا است:

اولاً: مشکل منحصر در واژه حورالعين نيست تا با اثبات تغيير معنای آن مشکل تبعيض جنسی از اساس حل شود. توصيف «حورالعين» به صفات متعدد زنانه (از قبيل کواعب اترابا، جعلناهن ابکاراً، خيرات حسان، مقصورات فی الخيام، لم يطمثهن انس قبلهم و لاجان) که در آيات مکرری از قران آمده است به هيچ وجه قابليت انطباق با معنای انگور پيشنهادی را ندارد.

ثانياً: صرف شباهت ديگر صفات بهشت قرانی با بهشت توصيف شده درکتاب افرام سوری اثبات نمی کند که در موارد غير مشابه کتاب متأخر از کتاب متقدم وام گرفته است. اين شباهتها ناشی از شباهت فراوان بلکه وحدت بهشت مسيحی وبهشت اسلامی است.

ثالثاً: تحول در معانی لغات يکباره اتفاق نمی افتد. چگونه می توان پذيرفت که قبل از نزول قرآن همگان از حورالعين معنای انگورسفيد را می فهميدند و ناگهان همه عالمان مسلمان و تمامی مسلمانان به اشتباه يا بدخواهی از حورالعين زنان بهشتی درک کردند. اين ادعای گزاف فاقد مستندات لازم است و ادعايي بی دليل وغيرعلمی بيش نيست. (De Blais,2003, 92-97).

پاسخ دوم: نعمتهای بهشتی براي تمام مؤمنان صالح است چه مرد وچه زن، و از جمله اين نعمتها «حورالعين» است. حورالعين زوج انسان مؤمن در بهشت است، يعنی هر يک از مردان و زنان مؤمن در بهشت حورالعينی از جنس مخالف خود دارند که با او مأنوس می شوند و از او لذت می برند. اينکه از حورالعين زنان بهشتی توهم شده، ناشی از آن است که قرآن کريم در جامعه مردسالار نازل شده و چاره ای جز سخن گفتن به زبان و فرهنگ مردم نبوده، وواضح است که زبان، فرهنگ و حوادث تاريخی ضرورتاً بر کلام وحيانی تأثير می گذارد و هيچ پيامبری جز به زبان قومش سخن نگفته والا از مسلمات قرآنی است که انسان با دميدن روح الهی خلق شده است و اين روح الهی اختصاصی به مردان ندارد. اختلاف جنسی بين زن و مرد اختلافی مادی و دنيوی است و پس از مرگ اثری از آن باقی نمی ماند. بدن انسان پس از مرگ خاک می شود و با خروج روح از بدن، ديگر نه مذکر است نه مؤنث، و آنگاه که روح او با هيأت خاصی-که تفصيل آن را نمی دانيم- به بهشت وارد شد، خداوند در بهشت جنس ديگری برای او بنام حورالعين خلق می کند، برای مردان زنان بهشتی و برای زنان، مردان بهشتی ؛و حورالعين اسم جنس اين مخلوق بهشتی برای انسان صالح مؤمن است. (القبانچی، 2004، ص 55-54)

نقد پاسخ دوم: اين پاسخ - که پاسخی صريح و مستقيم به مشکل تبعيض جنسی در آخرت است _ مبتنی بر دو مقدمه کلامی و ادبی است و هر دو مقدمه ناتمام است:

اما مقدمه کلامی: اينکه به انسان مؤمن صالح فارغ از جنسيتش پاداش داده می شود، مسلم است، اما اينکه اين انسان مؤمن صالح به بدن جسمانی عنصری مذکر يا مؤنث می شود با ادله عقلی قابل اثبات نيست و مستند آن ادله نقلی است. اما همسران بهشتی برای زنان مؤمنه صالحه (همانند حورالعين برای مردان مؤمن صالح) فاقد هرگونه مستند نقلی بويژه فاقد مستند قرآنی است. اين مقدمه بيش از آنکه پسينی و برخاسته از آيات قرانی باشد، پيشينی و مبتنی بر پيش فرض فلسفی خاصی است که هر چند مطلوب و قابل دفاع است، اما به لحاظ قرآنی يا حداقل در ادبيات موجود اسلامی قابل اثبات نيست و در حد ادعايي بدون دليل باقی می ماند.

اما مقدمه ادبی: اطلاق حورالعين بر موجودات بهشتی اعم از زن و مرد بعنوان پاداش اخروی مؤمنين و مؤمنات اولاً فاقد دليل است، چرا که به لحاظ لغوی نه مذکر است و نه بر صفت مشترک زنان و مردان دلالت می کند، بلکه دقيقاً از صفات زنانه است. ثانياً دليل بر خلاف آن است، چراکه صفات متعددی از قبيل (کواعب اتراباً، جعلناهن ابکاراً، خيرات حسان، مقصورات فی الخيام، لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان، کانهن الياقوت و المرجان، قاصرات الطرف، فرش مرفوعه،....) همگی صفات زنانه اند و به هيچ وجه قابل انطباق بر مردان نيستند.

توجيه ياد شده به تأويل اشبه است. اين تأويل اگر چه در مورد زوج اخروی (ازواج مطهره) انسان صالح اعم از زن و مرد قابل پذيرش است، اما يقيناً در مورد حورالعين پذيرفتنی نيست و مشکل را حل نمی کند.

پاسخ سوم: واژه حورالعين دلالت بر جذابيت زنانه به مذاق عرب جاهلی و عصر نزول دارد. بسيار بعيد است که قرآن در مقام بيان ابعاد زيبايي (استاندارد) جهانی برای تمام زنان در تمامی اعصار و ازمنه بوده باشد. بيان قرآنی در اين باره به ذائقه شنوندگان عصر خاصی محدود است. واژه «حورالعين» تنها در آيات مکی بکار رفته و هرگز حتی در يک آيه مدنی استعمال نشده است. آيات مکی متعلق به دوران محدوديت مخاطبان قرآن در اعراب حجاز است، حال آنکه آيات مدنی متعلق به دورانی است که شنوندگان پيام قرآن به شدت افزايش يافته اند و منحصر به عرب نمی شوند، بلکه مخاطبان متنوعی را در برمی گيرد. در آيات مدنی بجای حورالعين واژه «ازواج مطهره» استعمال شده است. ازواج يعنی همسران چه مرد و چه زن. يعنی برای زنان مؤمنه صالحه مردان مطهر و برای مردان مؤمن صالح زنان مطهره ای در آخرت در نظر گرفته شده است. ضمناً از جمع بودن ازواج در ازواج مطهره بر خلاف برداشت غالب مفسران جواز تعدد زوجات در آخرت بدست نمی آيد، بلکه جمع بودن ازواج در مقابل جمع بودن مؤمنين است،يعنی برای انسان های مؤمن صالح همسران مطهری پيش بينی شده است (برای هر مؤمن صالحی چه مرد چه زن يک همسر مطهر نه بيشتر) واضح است که «ازواج مطهره» معادل «حورالعين» نيست، بويژه آنکه «ازواج مطهره» می توانند همان همسران دنيوی باشند که به بهشت اذن ورود يافته اند، نه اينکه لزوماً غير ايشان باشند. (Wadud, 1994, P.54-57)

نقد پاسخ سوم: اين پاسخ که همانند پاسخ قبلی پاسخی صريح و مستقيم به مشکل تبعيض جنسی در آخرت است، نخستين پاسخ زنانه به مشکل است و حاوی برخی نکات قابل دفاع است، اما درعين حال در آن مناقشاتی روا است:

اولاً: اگر چه در آيات مدنی واژه مرکب «حورالعين» استعمال نشده و هر سه استعمال آن در آيات مکی است (دخان/54، ، طور/ 20، واقعه /22) اما چهارمين استعمال آن بدون عين در آيه 72 سوره الرحمن بکار رفته «حور مقصورات فی الخيام». سوره الرحمن اگر چه اقوالی دال بر مکی بودن آن است، اما قول اصح مدنی بودن آن است، چرا که روايات و تعليلات ضعيفه در برابر روايات ترتيب نزول متفق عليها توان مقاومت ندارند (معرفت، 1412، ج1 ص 151) سوره الرحمن نودو هفتمين سوره به ترتيب نزول است. به علاوه اگر چه عبارت «ازواج مطهره» در آيات مدنی بکار رفته (بقره/ 25، آل عمران/ 15، نساء/ 57)، اما دو آيه زير مکی است (پيشين،ج1 ص 136) و حاوی ازواجکم و ازواجهم : «ادخلوا الجنه انتم و ازواجکم تحبرون » (زخرف/ 70)، « هم و ازواجهم فی ظلال علی الارائک متکئون» (يس/ 56) بی شک اين ازواج نيز مطهرند، اگر چه صفت مطهر در اين دو آيه تصريح نشده است. لذا نه حور به آيات مکی منحصر است و نه ازواج منحصراً در آيات مدنی بکار رفته است.

ثانياً: بر فرض که حور يا حورالعين تنها در آيات مکی بکار رفته باشد و ازواج يا ازواج مطهره نيز تنها در آيات مدنی استعمال شده باشند، مشکل حل نمی شود، زيرا اگر آيات مکی حورالعين به آيات مدنی ازواج مطهره نسخ نشده باشند و در ظرف اعتبار آيات دسته دوم از اعتبار دلالی برخوردار باشند، حورالعين خاص است و ازواج مطهره (بنا بر وحدت مقصود) عام خواهد بود و عام به خاص تخصيص خواهد خورد. نه مکی بودن دليل موقت بودن مدلول آيه است نه مدنی بودن دليل ثابت بودن مدلول حکم. حتی بنابر نظر برخی معاصرين مسئله کاملاً برعکس نظر امينه ودود است: يعنی آيات مکی در مقام بيان پيام کلی و فرا زمانی اسلام هستند و آيات مدنی دال بر آيات زمان مند تأسيس حکومت در مدينه (محمود محمد طه، الرساله الثانيه من الاسلام). به هر حال قبول اينکه «حورالعين» بيانگر زنان مورد نظر اعراب عصر نزول است و جذابيت عمومی ندارند پذيرش وجود آياتی با مدلول موقت و در نهايت منسوخ(اما نسخي متفاوت با نسخ با كتاب و سنت) درقرآن است.

پاسخ چهارم: اين پاسخ متخذاز مبانی عرفانی و فلسفی است. از ديدگاه عارفان « بهشت جسمانی عبارت است از صور ادراکی قائم به نفس خيالی از آنچه نفس تمايل دارد و از آن لذت می برد که ماده و مظهری جز نفس ندارد و فاعل و موجد قريب آنها جز نفس نيست. تمام آنچه در بهشت است از اشجار و انهار و ابنيه و غرفات حياتی ذاتی دارند، حياتی که با حيات نفس که آن را ادراک و ايجاد می کند يکی است، ادراک اين صور عيناً ايجاد آنهاست، چرا که ادراک و فعل در آنجا يکی است. در بهشت فعل مؤمن عين فعل حق تعالی است و مشيت او نيز عيناً همان مشيت خداوند است. چرا که چنين کسی به مقام رضا و عبوديت رسيده است يعنی جز آنچه خدا می خواهد نمی خواهد....» (ابن عربی، الفتوحات، باب 381)

از ديدگاه حکيمان:« در اشاره به حورعين: چون ديده بصيرت مرد موقن به كحل توفيق گشاده شود وابراهيم وار بر مطالعه ملکوت هر دو کون قادر شود «وکذلک نری ابراهيم ملکوت السموات و الارض و يکون من الموقنين» واردان حضرت عزت را که از پرده غيب ظهور می کنند و در يک ذره از ذرات کائنات خويشتن را بواسطه نور تجلی جلوه می دهند، مشاهده می کند و لا محاله چنانکه گفته آمد هر يکی به نيکوترين صورتی از صور مخلوقات ممثل شوند، مانند آنچه در قصه مريم آمده است که «فتمثل لها بشراً سويا» و چون تمتع از آن مشاهده جز به فيضان اثری از عالم وحدت که مقتضی ازدواج ذات و صورت باشد با يکديگر به وجهی که مفضی به اتحاد بود، صورت نبندد، پس با هر يکی از آن صور که به منزله يکی از آن حوران بهشت باشد از اين ازدواج حاصل گردد و «زوجنا هم بحور عين» و به آن سبب که چهره اين پردگيان از ديده اغيار و اهل تضاد مصون است، «حور مقصورات فی الخيام» باشند، و به حکم آنکه نامحرمان عالم عالم تكثر را چه آن قوم که به ظاهر عالم ملک باز مانده اند و چه آن قوم که به باطن عالم ملکوت محجوب شده وصل ايشان ناممکن است «لم يطمثهن انس قبلهم ولا جان» باشند و به سبب آنکه معاودت آن حالت هر نوبت موجب التذاذی بود زيادت از نوبت اولی مانند محبوبی مفقود که بعد از مقاسات طلب بازيافته شود بکارت و غرابت آن لذات هر نوبت متجدد شود.» (نصيرالدين طوسی،1366،ص70-69)

و بالاخره از ديدگاه حکيمان متعاليه:«حورالعين يعنی ذوات نفسانيه نوريه تحت مراقبت عقلی، چرا که نسبت نفس به عقل که با افاضه و تشويق آن را کامل می کند، نسبت حوا به آدم است....پاداش هايي از قبيل قصور و ولدان و شراب و فواکه و حورالعين جزای اعمال است نه جزای علوم و معارف، زيرا علوم و معارف غايتی جز خودشان ندارند، يعنی اتصال به ملأ اعلی و مجاورت حق و مطالعه ملکوت و دوام نظر به وجه کريم» (صدرالمتألهين، 1411،ج7ص39و44)

«ما دو بهشت داريم: بهشت محسوس و بهشت معقول. بهشت محسوس برای اصحاب يمين است و بهشت معقول برای مقربين يعنی عليون. مراد از بهشت محسوس عالم صوری حسی مشتمل بر صور حسيه مجرد از ماده است» (صدرالمتألهين،1981،ج9ص321) «بهشتيان آنچه می طلبند برايشان فراهم است. آنان بر چند مرتبه اند: برخی متنعم به تسبيح و تقديس وتکبير خداوند، و برخی ديگر ازنعم محسوس بهره مندند،از قبيل انواع مأکولات و مشروبات و نکاح حورالعين و استخدام غلمان، درآنجا هر کسی به ميزان همتش لذت می برد.»(پيشين،ص320-319)«نشئه آخرت نشئه متوسط بين مجردات عقليه و جسمانيات مادی است. صور محسوس آن عالم در اين عالم خيال محسوب می شود.» (پيشين ص335) «بهشت اعمال و نعمتهايش از محسوسات است اما طبيعی مادی نيست، بلکه صورش صور ادراکی است که وجود عينی اش عين محسوسيت آن است.نشئه بهشت نشئه نفوس است.» (پيشين ص382). اين ديدگاه عرفانی فلسفی را می توان در نکات زير به زبان ساده تلخيص کرد:

1- انسان صالح در بهشت اخروی به قدرتی دست می يابد که آنچه می خواهد، می آفريند.

2- اين آفرينش توسط قوه خيال نفس انسانی صورت می گيرد.

3- صالحان بر دو مرتبه اند: صالحان مقرب جز معنويات و روحانيات در خواستی ندارند. اصحاب يمين محسوساتی از قبيل مأکولات و مشروبات و منکوحات طلب می کنند.

4- حورالعين مطلوب اصحاب يمين است نه صالحان مقرب.

5- خواسته های جسمانی اگر چه محسوس است، اما مادی نيست، نوعی تمثل است، ساخته قوه خيال. بر اين اساس که خواهش نفسانی توسط قوه خيال ايجاد می شود، بی شک فرقی بين زن و مرد نيست، هردو بر مشتهيات نفس خود توانايند. اگر چه مقربين جز مقام قرب حق نطلبند، اصحاب يمين که به آن مقام اعلی واصل نشده اند به خواهش های جسمانی دلخوشند و هريک جنس مخالف طلب می کند، مردان حورالعين را و زنان جفت بهشتی را، و هر دو نيز از خيال خود لذت تام می برند، اين مخلوق خيالی اگر چه محسوس است اما مادی نيست، صورت مثالی دارد همانند تمثل جبرئيل برای مريم.

در ذيل پاسخ چهارم اين نکات قابل ذکر است:

اولاً: بنابر مبانی عرفانی فلسفی ياد شده هر گونه تبعيض جنسی در آخرت از ميان بر می خيزد و عدالت به معنای تساوی مطلق حکمفرما می شود. از اين حيث اين پاسخ، پاسخی موفق است. اگر چه بيان عارفان و حکيمان بياني مردانه است، اما اين اشکال صوری به سادگی قابل رفع است.

ثانياً: ذکر حورالعين در ظاهر قرآن از اين روست که از يکسو غالب مخاطبان در تمامی ازمنه در نهايت غايتی جز اصحاب يمين ندارند و مقربون همواره در اقليت محض اند، و از سوی ديگر در اين مخاطبان غالب در عصر نزول دغدغه های مردانه مسلط بوده و مطالبات زنان هرگز صراحتاً مطرح نبوده و همواره به تبع مطالبات مرد مطرح می شده است و کتاب نيز به لسان قوم نازل شده است، اما اين به آن معنی نيست که زنان از نعمت مشابهی برخوردار نباشند، اين نعمت به شکل جزئي تصريح نشده است. البته واضح است که اين پاسخ باطنی مشکل ظاهر قرآن را مرتفع نمی سازد و متکلمان و فقيهان آن را نوعی تأويل و عدول از ظاهر و تمسک به قوه خيال را خروج از ضوابط معاد جسمانی می شمارند. تحليل انتقادی اين مناقشه مقال و مجال ديگری می طلبد.

تأملي ديگر:فارغ از چهار پاسخ فوق در علّت نپرداختن كتاب الهي به نعمت‌هاي زنانه در بهشت چه بسا نكات زيرذكرشود:

اوّل: حجب و حياي زنانه باعث عدم تذكر اين موارد است. زنان خوش ندارند اين‌گونه امور بر زبان رانده شود.

دوم: در عصر نزول و قرن‌ها پس از آن، در جوامع و فرهنگ‌هاي مختلف، مردسالاري حاكم بوده و مطالبات زنان هرگز استقلالاً و منفرداً مطرح نبوده، و همواره به تبع و در ظّل و سايه مرد مطرح مي‌شده است. در چنين شرائطي طبيعي بوده كه از اميال و مطالبات مردان در آخرت بحث شود و اميال و مطالبات زنان به غفلت وانهاده شود. بحث از حقوق زن و جايگاه و مطالبات وي از مباحث جديد است و در فرهنگ عصر نزول نبايد انتظار چنين مباحثي را داشت. مطرح كردن چنين انتظاراتي غفلت از جغرافياي سخن است.

اما تعليل اوّل پذيرفتني نيست. به تصريح قرآن ”لا يستحي من الحّق“ (احزاب 54) خداوند از گفتن حق شرم نمي‌كند. نگاهي به جزئيات مباحث قرآن نشان مي‌دهد، خداوند در بسياري از امور از تفاصيلي سخن گفته كه چه بسا سخن متعارف روا ندارد. اگر لذات جنسي صالحان بهشتي حق است، در پرده قابل اشاره است چه براي مردان چه براي زنان، و اگر براي مردان ذكر شده، امكان ذكرش ـ با همان ادب قرآني ـ براي زنان نيز مي‌رفت. لذا اين توجيه پذيرفتني نيست.

تعليل دوّم در بدو نظر پذيرفتني است، اما اين توجيه لوازمي دارد از جمله پذيرش زمان‌مند بودن حداقل برخي آيات قرآن و پاسخگو نبودن اين دسته از آيات در شرائط ديگر زماني. نپرداختن به تفصيل مطالبات زنان در آخرت همانند مردان در عصر نزول بلا اشكال بوده است، اما اين امر امروز مشكل‌زا است. جذّابيت بيانات قرآني دربارة بهشت براي مردان به مراتب بيش از زنان است. اگر رضوان و جوار قرب و نعم روحاني به‌مراتب مهمتر از نعم پيش‌پاافتادة‌ مادي و لذائذ جسماني و جنسي است، در اين ناحيه تفاوتي بين زنان و مردان نيست. آنان‌كه در حوزة معارف و اعتقادات كه حوزة تعقل است متعبّدانه پيش مي‌روند مشكلي ندارند، اما آنان‌كه دعوت قرآني تعقّل را اجابت مي‌كنند و با نعمت عقل خداداد به خود اجازة پرسش‌گري و تأمل مي‌دهند برايشان اين پرسش ساده بروز مي‌كند: چرا كتاب خدا به مذاق انسان ديروز تنها از مطالبات جزئي مردان در آخرت سخن رانده و مطالبات انسان امروز را در همپايگي زن و مرد در تفصيل جزئيات آخرت مورد عنايت قرار نداده است. اينكه گفته شود حكمت ارادة الهي بر ما مخفي است، انسان پرسش‌گر را قانع نمي‌كند. معناي اين سخن جاري نبودن ادعاي متكلّمانه اعجاز خالد حداقل در اين بخش از آيات است. تحليل انتقادي اين مدّعا مقال و مجال ديگري مي‌طلبد.

آنچه رافع مشكل در واقعيت امر است، قاعدة كلي و عمومي قرآني است كه قبل از اين به تفصيل به آن اشاره شد ”ما تشتهي الانفس، مايشاؤون، مايدّعون“ مطلق است و اختصاصي به مردان ندارد و يقيناً زنان را نيز شامل مي‌شود، و زنان راه يافته به بهشت از تمام نعمت‌هاي الهي از جمله نعمت نيكوترين همسر برخوردارند و از اين زاويه مردان و زنان از حقوقي همانند برخوردارند. هر چند منصفانه بايد پذيرفت كه در ناحيه ذكر تفاصيل تنها به جانب مطالبات مردان پرداخته شده و از مطالبات زنان در بهشت كمترين سخني به ميان نيامده است. به عبارت ديگر تساوي در قاعده كلي و تفاوت در بيان جزئيات و تفاصيل، بيان نعم مردانه و سكوت در ناحيه نعم زنانه.

نتيجه:

زنان در آخرت در تمام موارد از حقوقي مساوي و مشابه با مردان برخوردارند.

از جمله در شرائط رستگاري، محاسبة اعمال، برخورداري از عذاب و غضب و جهنّم، وصول به بهشت، روزي بي‌حساب، تحصيل رضوان الهي كه برتر از بهشت اوست، حيات طيبه، بخشش از سيئات و لغزش‌ها، برخورداري از نورالهي در ظلمات قيامت، مغفرت و اجر الهي، از بين رفتن نسب و خويشاوندي درحشر، تداوم همسري صالحان در بهشت، و بالاخره فراهم بودن هرآنچه دل بخواهد در بهشت. در اين موارد تساوي كامل جنسي برقرار است و كمترين تفاوت و تبعيضي بين زنان و مردان در كار نيست.

تنها در يك مورد علي‌رغم تساوي كامل زن و مرد در قاعدة كلي ”فراهم بودن هرآنچه دل بخواهد در بهشت“، در جزئيات و تفاصيل آن، تنها نعمت‌هاي مردانه مطرح شده و از نعمت‌هاي اختصاصي زنانه در آخرت سخني به ميان نيامده است.

منابع:

o قرآن کريم

o مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، کتاب العدل و المعاد، مجلدات 5 تا 8، تهران، چاپ سوم[بی تا].

o راغب اصفهانی، معجم مفردات الالفاظ القرآن، تحقيق نديم مرعشی، (بی تا)، (بی جا).

o ابن منظور، لسان العرب، قم، 1405 ، دفتر تبليغات اسلامی.

o معرفت، محمدهادی، التمهيد فی علوم القرآن، قم، 1412، مؤسسه النشرالاسلامی، المجلدالاول.

o محيی الدين ابن عربی، الفتوحات المکيه، دار احياءالتراث العربی، (بی تا).

o صدرالمتألهين، محمدبن ابراهيم الشيرازی، تفسيرالقرآن الکريم، تصحيح محمدخواجوی، قم،1411، انتشارات بيدار.

o ______ ، الحکمه المتعاليه فی الاسفار العقليه الاربعه، داراحياء التراث العربی، بيروت، 1981 .

o نصيرالدين طوسی، آغاز و انجام، تصحيح حسن حسن زاده آملی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1366.

o محمودمحمد طه، الرساله الثانيه من الاسلام، سودان، (بی تا).

o ابراهيم محمود،الجنس فی القرآن، بيروت، شرکه رياض الريس ، الطبعه الثانيه، 1998.

o القبانچی، احمد؛ المرأه، المفاهيم والحقوق، قرائه جديده لقضايا المرأه فی الخطاب الدينی)، ثقافه اسلاميه معاصره/2 ، نجف، منشور سيدی، 2004 م.

• J.D .McAuliffe(ed.), Encyclopedia of Qur'an, Leiden, Brill,2002, Vol.2

• Amina Wadud-Muhsin, Quran and woman, kula lumpur, 1994, penerbit fajar Bakti sdn. Bhd.

• Sebastian Brock(tr. and commentary), St. Ephrem, Hymns on paradise,Crestwood, (N.Y., U.S.A): St. Vladimir Seminary press, 1998.

Francois de Blois, Book Reviews: [Die syro- aramaische lesart des Koran. Ein Beitrag zur Entschusselung der koransprache. By Christoph Luxenberg, Berlin, Das Arabische Buch, 2000], Journal of Quranic Studies, Vol. 5, No.1, 2003, PP. 92- 97.

موارد مرتبطارسال مطلب به دوستانچاپ

 

آخرين اصلاحات: يکشنبه 18 بهمن 1388 زمان: 23:29 به ساعت رسمی | مجموع بازديدکنندگان :1135017 بازديد کنندگان امروز :1133
| صفحه اصلي | خبرنامه | تصاوير | بايگاني | نقشه سايت |